دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٥٤
٤١ - هو الحمى و بانه
***** لا نفرت غزلانه١
١ - گريه نكردم بر ويرانهى خانهها و چهرهى درخشان مسافرى كه
اعلان كوچيدن نمود.
٢ - آواز پرندگانى كه بر بالاى شاخسارها بودند آتش دل غمگين من را افروخت.
٣ - مقام عالى را به شمشير راست برنده طلب كردند و گردنها را براى رسيدن به غنيمت زدند.
٤ - نوحهسرايى كردن در عاشورا را عادت خود قرار دادهام كه آن درد و اندوه مرا مىافزايد.
٥ - اى چشم اشك فراوان ببار بر آقاى پاكى كه زيارت مىشود.
٦ - بىخوابى من براى فرزند پيامبر است نه براى برقى كه در منزل حاجيان مىدرخشد.
٧ - به سرزمين كربلا عروج كن و اشك ديدهات را با خون دل آميخته كن.
٨ - نبردگاه كربلا را يادآور شدم پس بزرگى مصيبت در قلبم رو به تزايد گذاشت.
٩ - آيا نگاه آن زن خيمهنشين تو را كشت يا چشمان آهوان.
١٠ - موقع فرط خوشحالى من فرا رسيد، سرزنشكنندگان از من چه مىخواهند؟!
١١ - كاش زمانى به ديدن من مىآمد كه راه خواب را به مژگان من رهنمون مىشد.
١٢ - غم و غصه من را افزود و خواب را از مژگان من دور كرد.
١٣ - غصه و اندوه من طولانى شد پس نوحهسرايى را عادت خود قرار دادم.
١٤ - نوحهى كبوتر، بسيارى غصه و عشق مرا به هيجان آورد.
١٥ - فراق، از دل خسته من چه مىخواهد آيا ايام عشق و غصهها تمام نشده است؟
١٦ - هرچه جلوى اشكم را مىگيرم او خسته از ريزش نمىشود و عشقم را هرچه پنهان مىكنم، مخفى نمىشود.
١٧ - درود خداى صاحب حجابها بر زائرين در ماه رجب باد.
١٨ - بگو و نترس در قيامت از گناهى كه ابر بر عيبجويى على (ع) نبارد.
١٩ - و بر فراموشكنندهى عهد مؤكدى كه در غدير خم براى وصّى رسول خدا گرفته شده بود.
٢٠ - در ميدان و ساحت مزبله ايستادن گريهكننده بر ساكنين آن را طول نمىدهم.
٢١ - اى زائر حرم وصّى پاك پيامبر و آقاى مردم و پيشوا و رهبر آنان.
٢٢ - كه به زيارتش خشنودى و امنيّت و امان از آتش را در روز قيامت طلب مىكند.
٢٣ - براى خانه بزرگ دوستان كه خالى و نابود شده و گذشت ايام آن را تغيير داده و بىحاصل شده، گريه نمىكنم.
٢٤ - اى ديده براى خانه و خيمههايى كه دست روزگار، ساكن آنها را هلاك كرد، گريه نكن!
٢٥ - اى چشم گريه كن امّا نه براى خالى شدن منازل و ويرانه، گريهكننده براى مصائب غير از گريهكننده بر سكنه است.
٢٦ - از جوار ساكنين بپرس كه آنها چه كردند آيا در قبيله ماندند يا كوچ كردند؟!
٢٧ - ديده گريان و اشك آن ريخته شده و دل از درد غصّه و اندوه مجروح است.
٢٨ - اى سرزنشكنندهى من، ياد كربلا اندوه است من سيلاب اشكم چون رگبار شديد باران است.
٢٩ - بدان كه براى بيدار ماندن من نيازى به موّكل نيست و حال آنكه قلب من بار سنگين عشق را تحمل مىكند.