دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٥
٢١ - حق او را نشناختيد با اينكه كعبه و ريگزار مكّه حق او را مىشناسند.
٢٢ - اگر در نداى غربت و استغاثهى آنان، گوشها را به كرى زديد، به كيفر اين عمل، روزى گرفتار شويد كه هيچكس به فرياد شما نخواهد رسيد.
٢٣ - اينك قوچ وحشى هركه را ببيند، نامردانه به خون كشد، فرداست كه جهان پهلوانش به خاك و خون خواهد كشيد.
٢٤ - فرداى قيامت، مخالفين خواهند دانست چهكسى در دين خود زيان برده و چهكس سود.
٢٥ - روزىكه پيش رويتان شعلههاى آتش به آسمان سركشد، و زبانهى
آن چهرهها را بسوزاند.
٢٦ - إن عبتموهم بجهلكم
سفها ***** ما ضرّ بدر السّماء نائحه
٢٧ - أو تكتموا الحق فالقرآن مشكله ***** بفضلهم ناطق و واضحه
٢٨ - ما أشرق المجد من قبورهم ***** إلاّ و سكّانها مصابحه
٢٩ - قوم ابى حدّ سيف والدهم ***** للدين أو يستقيم جامحه
٣٠ - و هو الذى استأنس الزّمان به ***** و الدين مذعورة مسارحه
٢٦ - اگر در اثر سفاهت و نادانى بر آنان خرده بگيريد، ماه تابان را
از بانگ سگ چه باك است.
٢٧ - اگر حقّ آنان را كتمان كنيد، محكمات و متشابهات قرآن يكسر به فضل و بزرگوارى آنان گواهى مىدهد.
٢٨ - اين مجد و عظمت كه در مزار آنان سر به فلك مىسايد، از مشعل وجود آنان پرتو گرفته است.
٢٩ - خاندانى كه شمشير پدرشان به خاطر دين در نيام قرار نگرفت، جز اينكه هواپرستان را به جاى خود نشاند.
٣٠ - اوست كه چرخ سركش زمانه به دست او رام شد، بعد از آنكه كشتزار
دين باير و ويران بود.
٣١ - حاربه القوم و هو
ناصره ***** قدما و غشّوه و هو ناصحه
٣٢ - و كم كسى منهم السيوف دما ***** يوم جلاد يطيح طائحه
٣٣ - ما صفح القوم عندما قدروا ***** لمّا جنت فيهم صفائحه
٣٤ - بل منحوه العناد و اجتهدوا ***** أن يمنعوه و اللّه مانحه
٣٥ - كانوا خفافا إلى أذيّته ***** و هو ثقيل الوقار راجحه١
٣١ - قريش با او به جنگ برخاستند، در حاليكه او ياورشان بود؛ بدو
خيانت كردند با اينكه خيرخواهشان بود.
٣٢ - روز نبرد كه دست و سرها پرّان مىشد، شمشيرهاى زيادى را به خونشان رنگين كرد.
٣٣ - هنگامىكه آنان به قدرت رسيدند، از هيچ جنايتى فروگذار نكردند و همه به خاطر اين بود كه شمشير آبدارش، دمار از روزگارشان برآورده بود.
٣٤ - بلكه جز عناد و كينه با او روا نداشتند، كوشيدند كه او را از رسيدن به قدرت مانع گردند، و خداوند ياور او بود.
٣٥ - چابك و بىدرنگ به آزار او برخاستند در حالىكه او از وقار و ثبات چون كوه پابرجا بود.
***
١ - زعموا أنّ من أحبّ
عليّا ***** ظلّ للفقر لابسا جلبابا
٢ - كذبوا من أحبّه من فقير ***** يتحلّى من الغنى أثوابا