دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٤١
٣٩ - برادرم تو خورشيدى بودى كه به او روشن مىشدند پس پيش رويش كودكى از پيش ما رها شد.
٤٠ - تو پايه شرف بودى كه از اساس آن بزرگى نمايان بود و اكنون
استوانهى بزرگى ويران و منتقل شده است.
٤١ - و طرف سبق يفوت
الطرف سرعته ***** مذأ درك المجد أمسى و هو معتقل
٤٢ - ما خلت من قبل ما أمسيت مرتهنا ***** بين اللئام و سدّت دونك السبل
٤٣ - أن يوغل البوم في البازىّ ان ظفرت ***** ظفرا و لا أسدا يغتاله حمل
٤٤ - كلاّ و لا خلت بحرا مات من ظمأ ***** و منه رىّ إلى العافين متّصل
٤٥ - فليت عينك بعد الحجب تنظرنا ***** أسرى تجاذبنا الأشرار و السفل
٤١ - و تو كريم الطرفين (پدر و مادر) بودى در پيشى گرفتن كه اسب با
سرعتش بآن نمىرسيد از اوّلى كه ادراك بزرگى كرد در گذشته و او نگهدار شرف بود.
٤٢ - خيال نكرده بودم از پيش كه در ميان مردم پست گرفتار و راهها از جلويت بسته باشد.
٤٣ - اينكه شتاب كند جغد در شاهين اگر پيروز شود پيروز شدنى و نه شيرى را كه بزغاله او را غافلگير كند.
٤٤ - نه چنين فكرى نمىكردم و خيال نمىكردم دريائى از تشنگى بميرد و حال آنكه از آن آبيارى به تندرستان اتصّال داشت.
٤٥ - پس ايكاش چشم تو بعد از محجوب شدن ما را اسير مىديد كه اشرار
و فرومايگان ما را مىكشند.
٤٦ - يسيّرونا على
الأقتاب عارية ***** و زاجر العيس لا رفق و لا مهل
٤٧ - فليت لم تركوفانا و لا وخدت ***** بنا إلى ابن زياد الأينق الذلل
٤٨ - أ يقتل السّبط ظمآنا و من دمه ***** تروى الصّوارم و الخطيّة الذبل
٤٩ - و يسكن الترب لا غسل و لا كفن ***** لكن له من نجيع النحر مغتسل
٥٠ - و تستباح بأرض الطفّ نسوته ***** و دون نسوة حرب تضرب الكلل
٤٦ - ما را بر شتران بىجهاز سير مىدادند و رانندهى شتران نه
مدارا مىكرد و نه مهلت مىداد. ٤٧ - پس اى كاش كوفه را نديده بودى و ما را نمىديدى
كه با سرعت به سوى ابن زياد لئيم با خوارى مىبرند.
٤٨ - آيا سبط پيامبر تشنهلب كشته شود و از خون او شمشيرها و گلهاى پژمرده زمين سيراب شوند.
٤٩ - و روى خاك منزل نمود بدون غسل و كفن ولى براى او از خون گلو غسل بود.
٥٠ - و به زمين كربلا زنان او اسير شدند و در جلوى زنان بنى اميّه
پردهها آويخته بودند.
٥١ - باللّه اقسم و
الهادي البشير و بيت ***** اللّه طاف به حاف و منتعل
٥٢ - لو لا الأولى نقضوا عهد الوصّيّ و ما ***** جاءت به قدما في ظلمها الاول
٥٣ - لم يغل قوما على أبناء حيدرة ***** من الموارد ما تروى به الغلل
٥٤ - يا صاح طف بي إذا جئت الطفوف على ***** تلك المعالم و الآثار يا رجل
٥٥ - و ابك البدور التي في الترب آفلة ***** بعد الكمال تغشّى نورها الظلل
٥١ - به خدا و به پيامبر هادى و بشير و خانهى خدا كه پابرهنه و با
نعلين طواف مىكنند، من قسم مىخورم.
٥٢ - اگر اوّلىها پيمان وصى را نشكسته بودند و از قديم اوّلى ستم نكرده بود،