دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٤٣
٢٢ - از آه سوزانم سوهانى بسازد كه شمشير جانكاه را بسايد.
٢٣ - اينك به ثناى آل پيامبر حريصم، قصيدهاى بسرايم، غزلى بيارايم.
٢٤ - جانم فداى آن اختران خاموش، لكن چراغ هدايت خاموشى نگيرد.
٢٥ - پيكر انورشان در بيابان، فضاى جهان را پرتوافكن است.
٢٦ - ببطن الثرى حمل
مالم تطق ***** على ظهرها الأرض أن تحملا
٢٧ - تقيض فكانت ندى أبحرا ***** و تهوى فكانت علاّ أجبلا
٢٨ - سل المتحدى بهم فى الفخا ***** ر أين سمت شرفات العلا؟!
٢٩ - بمن باهل اللّه أعداءه ***** فكان الرسول بهم أبهلا؟!
٣٠ - و هذا الكتاب و إعجازه ***** على من؟ و فى بيت من نزّلا؟!
٢٦ - تودهى غبرا از حمل اين بار سنگين درماند، ازاينرو شمع
وجودشان را در دل نهفت.
٢٧ - فيضبخشى كردند: ابر و دريا آفريدند، فروافتادند، قلّههاى عظمت را بنياد نهادند.
٢٨ - از رقيب كه به مفاخرت خيزد، واپرس كه پايههاى عظمت و مجدشان تا به كجا پر شده است.
٢٩ - قرآن، كدام خاندان را با مباهله شرافت داد، كه رسول خدا به آبروى آنان به دعا برخاست؟!
٣٠ - معجز قرآن بر كه نازل گشت؟ و در كدام خاندان؟!
٣١ - و «بدر» و «بدر» به
الدّين ت ***** مّ من كان فيه جميل البلا؟!
٣٢ - و من نام قوم سواه و قام؟ ***** و من كان أفقه أو أعدلا؟!
٣٣ - بمن فصل الحكم يوم «الحنين» ***** فطبق فى ذلك المفصلا؟!
٣٤ - مساع أطيل بتفصيلها ***** كفى معجزا ذكرها مجملا
٣٥ - يمينا لقد سلّط الملحدون ***** على الحق أو كاد أن يبطلا
٣١ - در روز بدر، بدرى كه پرچم دين را برافراشت، چهكسى يكّهتاز
ميدان بود؟!
٣٢ - كه بيدار ماند و ديگران به خواب غنودند؟ داناتر كه بود؟ دادگسترترين آنان كدام؟!
٣٤ - مساعى جميله فراوان است، تفصيل آن سخن را به درازا كشد، اجمال آن در مقام سند كافى است.
٣٥ - سوگند به حق كه ملحدان و كجروان بر آئين حق چيره شدند، بلكه
آن را تباه كردند.
٣٦ - فلو لا ضمان لنا فى
الطهور ***** قضى جدل القول أن نخجلا
٣٧ - أ أللّه يا قوم يقضى «النبىّ» ***** مطاعا فيعصى و ما غسّلا؟!
٣٨ - و يوصى فنخرص دعوى علي ***** ه فى تركه دينه مهملا؟!
٣٩ - و يجتمعون على زعمهم ***** و ينبيك «سعد» بما أشكلا
٤٠ - فيعقب اجماعهم أن يبي ***** ت مفضولهم يقدم الأفضلا
٣٦ - آرى پيروزى حق ضمانت الهى است وگرنه در جدل شرمسار و سرافكنده
بوديم.
٣٧ - خدا را، اى قوم، رواست كه رسول مطاع فرمان دهد، هنوزش غسل نداده نافرمانى كنند؟!
٣٨ - جانشين خود را معرفى كرد و ما به ياوه پنداشتيم آئين خود را مهمل وانهاد.