دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٧٧
٨٧ - ينادى: إلاّ يا
عصبة عصت الهدى ***** و خانت فلم يرع الذّمام و لا العهد
٨٨ - فبعدا لكم يا شيعة الغدر إنّكم ***** كفرتم فلا قلب يلين و لا ودّ
٨٩ - و لا يتنا فرض على كلّ مسلم ***** و عصياننا كفر و طاعتنا رشد
٩٠ - فهل خائف يرجو النّجاة بنصرنا ***** و يخشى إذا اشتدّت سعير لها وقد؟
٨٦ - چون مىتازد همه مىگريزند، برخى زخمى مىشوند و ديگران مىافتند،
يكى را گلو مىدرد و دومى را درهم مىشكند، بىآنكه راه گريزى بگذارد.
٨٧ - آواز مىدهد: اى گروهى كه راهبران را نافرمانى كرديد، نادرستى نموديد و هيچ پيمان و آيينى را نگاه نداشتيد!
٨٨ - اى پيروان نيرنگ از مهربانى خدا دور باشيد! با كيش راستين ناسازگارى كردهايد و در دل شما هيچگونه نرمى و دوستى راه نيافت.
٨٩ - پذيرفتن فرمان ما، بر هر مسلمان بايسته است، نافرمانى از ما، بهدرشدن از كيش است و فرمانبرى از ما، بودن در راه است.
٩٠ - آيا كسى هست كه از زبانه كشيدن آتش دوزخ بهراسد و ما را به
اميد رستگارى يارى دهد و از خدا پروا كند؟!
٩١ - و يرنو لنحو الماء
يشتاق ورده ***** إذا ما مضى يبغي الورود له ردّ
٩٢ - فيحمل فيهم حملة علوّية ***** بها للعوالى في أعالى العدي قصد
٩٣ - كفعل أبيه حيدر يوم خيبر ***** كذلك في بدر و من بعدها احد
٩٤ - إذا ما هوى في لبّة الليث عضبه ***** فمن نحره بحر و من جزره مدّ
٩٥ - و عاد إلى أطفاله و عياله ***** و غرب المنايا لا يفلّ لها حدّ
٩١ - آرام به آبها مىنگرد و به اميدى كه خود را به آن برساند ولى
چون به راه مىافتد جلوى او را مىگيرند.
٩٢ - مانند على در ميانشان به تاخت مىپردازد كه گويى مىخواهد با نيزهاش سر و سينهى دشمنان را يكباره درهم كوبد.
٩٣ و ٩٤ - همچون رفتار پدرش شيرمرد روز خيبر و نيز بدر و سپس احد شمشير برندهاش كه ميان سينهى شيران فرو مىرود از سرهاى بريده، درياى خون به راه مىاندازد و از كشتار آنان آب اين دريا را مىافزايد و مدّ پديد مىآيد.
٩٥ - به سوى كودكان و خانوادهاش برمىگردد ولى افسوس كه تيغ آهن
شكاف مرگ، لبهاش كند نمىشود و خراش نمىدارد.
٩٦ - يقول: عليكنّ
السّلام مودّعا ***** فها قد تناهى العمر و اقترب الوعد
٩٧ - إلاّ فاسمعي يا اخت إن مسّني الرّدى ***** فلا تلطمي وجها و لا يخمش الخدّ
٩٨ - و إن برحت فيك الخطوب بمصرعي ***** و جلّ لديك الحزن و الثكلّ و الفقد
٩٩ - فارضي بما يرضي إلهك و اصبرى ***** فما ضاع أجر الصابرين و لا الوعد
١٠٠ - و أوصيك بالسجّاد خيرا فانّه ***** إمام الهدى بعدي له الأمر و العهد
٩٦ و ٩٧ - مىگويد: درود بر شما كه براى بدرود آمدهام. اينك زندگى
به پايان آمد. و نويد پيوستن به آستان خداوند نزديك شده، خواهرم بشنو كه اگر مرگ
مرا دريافت، سيلى بر چهره مزن و گونه را مخراش.