دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٤٢
٦ - بر سر آن آبگاه گفتم: قدرى بپائيد و اگر مهلتى مىدادند چه منتى بر من مىنهادند.
٧ - به بالين اين بيمارتان بيائيد، اگر مايهى شفا نباشد، بارى وسيله دلدارى است.
٨ - در كنار «وجره» از كاشانه او سراغ گرفتم، گرچه بر گمراهى ما افزود.
٩ - آن پريوش كه اگر خورشيد رخش به راه انصاف مىرفت از تابش خود بخل نمىورزيد.
١٠ - بسا سخنچينى كه نبض او را شناخته و من پيشدستى كنم تا سعايت
او برتابم.
١١ - و ربّت واش بها
منبض ***** أسابقه الردّ أن ينبلا
١٢ - رأى ودّها طللا ممحلا ***** فلفّق ما شاء أن يمحلا
١٣ - و ألسنة كأعالى الرماح ***** رددت و قد شرعت ذبلا
١٤ - و يأبى «لحسناء» إن أقبلت ***** تعرّضها قمرا مقبلا
١٥ - سقى اللّه «ليلاتنا بالغوي ***** ر» فيما أعلّ و ما أنهلا
١١ و ١٢ - با اين تصور كه مهر دلدادهام چون عرصهى ريگزار است،
رطب و يا بسى بهم بافته تا ريشهى عشق و شوريدگى را بسوزاند.
١٣ - و بسا زبانهاى چون نى فراز و چونان سنان تيز و دراز كه از خود برتافتم.
١٤ - اگر آن پريوش رخ بتابد، چه نيازش كه ماه تابان برآيد.
١٥ - خدا شبهاى «غدير» را سيراب كناد، از باران صبحگاهى و ژالهى
شامگاهى.
١٦ - حيا كلما أسبلت
مقلة ***** - حنينا له - عبرة أسبلا
١٧ - و خصّ و إن لم تعد ليلة ***** خلت فالكرى بعدها ماحلا
١٨ - و فى الطيف فيها بميعاده ***** و كان تعوّد أن يمطلا
١٩ - فما كان أقصر ليلى به ***** و ما كان لو لم يزر أطولا
٢٠ - مساحب قصرّ عنّى المشي ***** ب ما كان منها الصّباذيّلا
١٦ - بارانى كه چون از چشم مشتاقى قطرهى اشكى روان بيند، به
همدردى برخروشد و سيلاب كشد.
١٧ - بهويژه آن شب وصل، گرچه ديگر بازنگشت، از آن پس خواب به چشم راه نكرد.
١٨ - اما در رويا، هنوز بر سر پيمان است، اگرچه پيمانشكنى راه و رسم ديرين است.
١٩ - خدا را چه شب كوتاهى. اگر وصل دلدار نبود، چون شب يلدا بود.
٢٠ - آن دامن كبريا كه در شور و شيدايى بر زمينى مىكشيدم، اينك به
پيرى كوتاه گشته.
٢١ - ستصرفنى نزوات
الهمو ***** م بالأرب الجدّ أن أهزلا
٢٢ - و تنحت من طرفى زفرة ***** مباردها تأكل المنصلا
٢٣ - و أغرى بتأمين آل النبى ***** ّإن نسّب الشعر أو غزّلا
٢٤ - بنفسى نجومهم المخمدات ***** و يأبى الهدى غير أن تشعلا
٢٥ - و أجسام نور لهم فى الصعيد ***** تملؤه فيضيى الملا
٢١ - به زودى هم و غم بر دل برجهد و از شوق و سرخوشى بازم دارد.