دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٦٤
٦٨ - در اين هنگام بود كه امام حمله مىكرد، و دشمنان از ترس پاى به فرار مىگذاشتند، گوئيا كه اين على (ع) است كه در قلب صفوف دشمنان به حركت آمده است.
٦٩ - زمانىكه دشمنان، پستى را به مرحلهى آخر رساندند، و هر عزيزى ذليل و هر ذليلى عزيز مىشد.
٧٠ - در اينموقع، لشكر دشمن يك حملهى همگانى بر او انجام داد، و
شمشيرها و نيزههاى كوچك و بزرگ، از هرسو باريدن گرفت.
٧١ - ففرّقهم حتى توّلت
جموعهم ***** كسرب قطاة غار فيه صليل
٧٢ - رموه بسهم من سهام كثيرة ***** فلم بيق إلاّ من قواه قليل
٧٣ - فخرّ صريعا ظاميا عن جواده ***** فأضحت ربوع الخصب و هي محول
٧٤ - و راح إلى نحو الخيام جواده ***** خليّا من النّدب الجواد يجول
٧٥ - برزن اليه الطّاهرات حواسرا ***** لهنّ على المولى الحسين عويل
٧١ - امام، چنان حملهاى كرد كه جمع دشمنان را (همچون گربهها كه
از صداى برخورد تيغها فرار كنند) پراكنده ساخت.
٧٢ - در اينجا بود كه امام را آنچنان تيرباران كردند، كه از قواى امام، جز اندكى چيزى نماند.
٧٣ - پس به حال تشنه، از اسب به زمين افتاد، و بر روى تلهاى خاك مسكن گزيد.
٧٤ - اسبش به سوى خيمهها روانه شد، در حالىكه اين اسب، ديگر آن بزرگمرد حملهكننده را بر روى خود نداشت.
٧٥ - بانوان مطهّر از خيمهها حسرتكنان بيرون آمدند و بر مولا و
سرورشان حسين (ع) گريه سر دادند.
٧٦ - فلهفي و قد جاءت
إليه سكينة ***** تقبّل منه النحر و هي تقول
٧٧ - أبى كنت بدرا يرشد الناس نوره ***** فوافاه في بدر الكمال افول
٧٨ - و كنت منارا للهدى غاله الرّدى ***** فلم بيق للدّين الحنيف كفيل
٧٩ - أبى أنت نور اللّه اطفىء نوره ***** و لكن إلى اللّه الامور تؤل
٨٠ - فيادوحة المجد الذي عند ماذوت ***** تصوّح نيت العزّ و هو محيل
٧٦ - پس وااسفا، كه سكينه پيش اسب آمد، در حالىكه بر سينهى او
بوسه مىزد چنين مىگفت:
٧٧ - «اى پدر من، تو ماهى بودى كه به نورت همه مردم را ارشاد مىكردى، لكن ماهى كه در نهايت كمال، افول كردى و ناپديد شدى.
٧٨ - تو بر جهان هدايت همچون چراغى پرتوافكن بودى، لكن هواداران پستى و ذلّت تو را خاموش كردند.
٧٩ - اى پدر! تو نورى بودى الهى كه تو را خاموش كردند، اما بايد دانست كه همه كارها به خدا بازمىگردد.
٨٠ - اى باغ و گلستان مجد و شكوه، تو كه رفتى همه گياهان عزّت و
بزرگوارى كه طراوتى داشتند، پرپر شدند و خشكيدند.
٨١ - يعزّ على إلاسلام
رزؤك سيّدى ***** و ذلك رزؤ في الأنام جليل
٨٢ - و وافت إليه زينب و هي حاسر ***** و دمعتها فوق الخدود تسيل
٨٣ - فلاقته من فوق الرّمال مرّملا ***** سليب الرّدى تسفى عليه رمول
٨٤ - فقبّلت الوجه التريب و أنشدت ***** و من حولها للطّاهرات عويل