دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٧١
رسول خدا شهيد شده و همگى بر خاك هلاك افتاده بودند و زنان و دختران ايشان اسير و دستگير و غنيمت آل ابو سفيان شده بودند.
٢٤ - حزن و اندوه شيعيان در اين مصيبت كم نمىشود و به طول زمان كهنه نمىگردد و ابا و امتناع دارد از آنكه برطرف شود و داغ اين مصيبت بر جگر شيعيان باقى است تا آنكه قائم آل محمّد (عج) ظاهر شود به فرمان خدا به خونخواهى جدّ بزرگوار خود، داد آن مظلوم شهيد را بخواهد.
- ٣ -
٢٥ - كيف السّلوّ و نار القلب
تلتهب ***** و العين خلف قذاها دمعها سرب
٢٦ - ألقى المصاب على الإسلام كلكله ***** فكلّ منتسب للدين مكتئب١
٢٧ - لا صبر في فادح عمّت رزيّته ***** حتّى اعترى الصبر منه الحزن و الوصب
٢٨ - لا تقدر العين حقّ القدر من صبب ***** و إن جرى حين يجري دمعها الصبب
٢٩ - يستحقر الدمع فيمن قد بكته دما ***** أرجاؤها الجون و الخضراء و الشهب
٣٠ - قلّ البكاء على رزء يقلّ له ***** شقّ الجيوب و عطّ القلب و العطب
٣١ - كيف العزاء و جثمان الحسين على ال ***** رمضاء عار جريح بالثرى ترب
٣٢ - و الرأس في رأس ميّال يطاف به ***** و يقرع السنّ منه شامت طرب
٣٣ - و أهل بيت رسول اللّه في نصب ***** أسرى النواصب قد أنضاهم التعب
٣٤ - و الناس لا جازع فيهم و لا وجع ***** و لا حزين و لا مسترجع كئب
٣٥ - فليت عين رسول اللّه ناظرة ***** ماذا جرى بعده من معشر نكبوا
٣٦ - كم بعده من خطوب بعدها الخطب
لو كان شاهدها لم تكثر الخطب
٢٥ - چگونه مىتوان تسلّى داد شيعيان و دوستان را در مصيبت حضرت
سيّد الشّهداء عليه السلام و حال آنكه جگرهاى ايشان كباب است و آتش در قلب آنها
افتاده و زبانه مىكشد؟ بلى چنين است هرگاه خاشاكى در چشم بيفتد، خوددارى نمىتوان
كرد و بىخود اشك از چشم جارى مىشود. حال شيعيان چنين است كه هرگاه اين مصيبت را
ياد مىآورند بىطاقت اشكشان جارى مىشود.
٢٦ - حضرت سيّد الشّهداء به منزلهى قلب از براى اسلام و اهل اسلام است هرگاه اذيّتى به قلب وارد آيد، جميع اعضاء متألّم مىشوند. همچنين مصيبت اين بزرگوار، مصيبت جميع اهل اسلام است. پس گويا تمام مصيبت خود را بر روى اسلام انداخت زيرا كه هركس نسبتى به اهل اسلام داشته باشد، محزون و مغموم است و اشك از چشم او جارى است.
٢٧ - بلى، چگونه صبر كنند شيعيان و جزع ننمايند و اشك نبارند در اين امر بزرگ كه واقع شد كه مصيبت او جميع اهل آسمان و زمين را احاطه نموده و غم و اندوه ايشان را فراگرفته!؟ بلكه جاى آن داشت كه صبر، بىصبرى كند و حزن و تعب و اندوه به او برسد.
٢٨ - اى چشم! اين مصيبت، مصيبتى است كه عوض اشك بايد خون گريه كنى، و هرچه اشك بريزى معذور نيستى،