دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٩٧
٢٣ - و فيه رسول اللّه
قال و قوله ***** صحيح صريح ليس في ذلكم نكر
٢٤ -: حبي بثلاث ما أحاط بمثلها ***** وليّ فمن زيد هناك و من عمرو؟
٢٥ - له تربة فيها الشفاء و قبّة ***** يجاب بها الداعي إذا مسّه الضرّ
٢٦ - و ذريّة دريّة منه تسعة ***** أئمّة حقّ لا ثمان و لا عشر
٢١ - رهبرى كه آدميان، پريان، آسمان، درندگان بيابان، پرندگان و
خشكى و دريا در ماتم او گريستهاند.
٢٢ - گنبدى سپيد در كربلا دارد١ كه فرشتگان هماره به دلخواه خويش گرداگرد آن چرخ مىخورند.
٢٣ و ٢٤ - پيامبر دربارهى او فرمود و چه سخنى بس درست و آشكار كه هيچ جايى براى نپذيرفتن نگذاشته، پس از من سه ويژگىام تنها به او مىرسد كه هيچيك از وابستگانم مانند آن را نيابند و چه جاى آنكه از زيد و عمرو سخن رود؟٢
٢٥ و ٢٦ - (يك) آرامگاهى دارد كه خاكش داروى دردمندان است.
(دو) بارگاهى كه هركس را آسيب رسد پاسخ نياز خود را از آن تواند گرفت.
(سه) زادگانى با چهرههاى بس درخشان كه نه تن از آنان نه كمتر و
بيشتر پيشوايان راستين هستند.
٢٧ - أ يقتل ظمآنا حسين
بكربلا ***** و في كلّ عضو من أنامله بحر؟
٢٨ - و والده السّاقي على الحوض في غد ***** و فاطمة ماء الفرات لها مهر
٢٩ - فوالهف نفسي للحسين و ما جني ***** عليه غداة الطفّ في حربه الشمر
٣٠ - رماه بجيش كالظلام قسيّه الأ ***** هلّة و الخرصان أنجمه و الزّهر
٢٧ - چگونه است كه حسين، تشنه در كربلا كشته مىشود با آنكه در هر
سرانگشت او درياهايى از سرافرازى توان يافت؟
٢٨ - و با آنكه پدرش على در فرداى رستاخيز مردم را از آبى گوارا سيراب مىكند و آب روان، كابين مادرش فاطمه است.
٢٩ - جانم بر حسين دريغ مىخورد! كه در آن روز در جنگ كربلا، شمر چه تبهكارىها دربارهى او رواداشت.
٣٠ - سپاهى در برابر وى برانگيخت همچون شبى تاريك كه ستارههاى
درخشان روى نهفته و چهرهى ماه به تيرگى گرائيده است.
٣١ - لراياتهم نصب و
أسيافهم جزم ***** و للنّقع رفع و الرّماح لها جرّ
٣٢ - تجمّع فيها من طغاة اميّة ***** عصابة غدر لا يقوم لها عذر
٣٣ - و أرسلها الطاغي يزيد ليملك ال ***** عراق و ما أغنته شام و لا مصر
٣٤ - و شدّ لهم أزرا سليل زيادها ***** فحلّ به من شدّ أزرهم الوزر
٣٥ - و أمّر فيهم نجل سعد لنحسه ***** فما طال في الري اللعين له عمر
٣١ - درفشها را افراشته و تيغها را برّ گردانيدهاند، گردوخاك
برمىخيزد و نيزهها بلند و كشيده مىشود.
٣٢ - گروهى از گردنكشان اموى در آن گرد آمدهاند كه هستىشان سراسر نيرنگ است و هيچ دستآويزى براى درست