دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٤٠
٢٣ - تا آنجا كه گويد: او را مانند كوهى از پشت اسب ستودهنام به زمين افكندند كه نه خوارى او را رسيد و نه سستى.
٢٤ - افسوس من بر او كه اسبش خبر مرگ او را براى خيمهها برد در حالىكه به او از تيرها لنگى شديدى بود.
٢٥ - افسوس و اندوه من بر زينب كه به سوى او مىدويد و براى او دلى
آكنده از شوق و اضطراب داشت.
٢٦ - فمذ رأته سليبا
للشمال على ***** معنى شمائله من نسجها سمل
٢٧ - هوت مقبّلة منه المحاسن و ال ***** حسين عنها بكرب الموت مشتغل
٢٨ - تدافع الشّمر عنه باليمين و با ***** لشمال تستر وجها شأنه الخجل
٢٩ - تقول: يا شمر لا تعجل عليه ففي ***** قتل ابن فاطمة لا يحمد العجل
٣٠ - أليس ذا ابن علىّ و البتول و من ***** بجدّه ختمت في الامّة الرسل؟
٢٦ - پس وقتىكه او را ديد كه بدنش عريان بر روى خاك افتاده و از
وزش باد شمال بر او لباسى از خاك است.
٢٧ - بر او افتاد كه محاسنش را ببوسد در حالىكه حسين از او به مصيبت مرگ مشغول بود.
٢٨ - با دست راستش شمشير را از حسين دور مىكرد و با دست چپش صورت غفيف خود را مستور مىكرد.
٢٩ - مىگفت: اى شمر عجله و شتاب بر او نكن كه در كشتن پسر فاطمه عجله پسنديده و ستوده نيست.
٣٠ - آيا نيست اين پسر على و بتول و كسىكه پيامبرى در امت به جدّ
او پايان يافت.
٣١ - هذا الإمام الذي
يمنى إلى شر ***** فذريّة لا يداني مجدها زحل
٣٢ - إيّاك من زلّة تصلى بها أبدا ***** نار الجحيم و قدير دي الفتى الزلزل
٣٣ - أبي الشقي لها إلاّ الخلاف و هل ***** يجدى عتاب لأهل الكفران عذلوا؟
٣٤ - و مرّ يحتزّ رأسا طالما لرسول ***** اللّه مرتشفا في ثغرة قبل
٣٥ - حتّى إذا عانيت منه الكريم على ***** لدن يميل به طورا و يعتدل
٣١ - اين است امام چنانكه منتهى به شرافت ذريّه مىشود كه ستاره
زحل نزديك به بزرگوارى آن نمىشود.
٣٢ - حذر كن از لغزشى كه تو را براى هميشه به آتش دوزخ مىاندازد و جدّا لغزشها جوان را ساقط و پست مىكند.
٣٣ - شمر بدبخت بر آن خوددارى نكرد بلكه مخالفت نمود و آيا شايسته است نكوهش اهل كفر اگر سرزنش شوند.
٣٤ - و رفت كه سرى را كه مدّتها پيامبر خدا لبانش را مكيده بود و به دندانهايش بوسه مىداد، جدا سازد.
٣٥ - تا آنكه او را خواهرش از نزديكى مشاهده كرد كه گاهى مىافتد و
گاهى برمىخيزد.
٣٦ - ألقت لفرط الأسي
منها البنان على ***** قلب تقلّب فيه الحزن و الثكل
٣٧ - تقول: يا واحدا كنّا نؤمّله ***** دهرا فخاب رجانا فيه و الأمل
٣٨ - و يا هلالا علا في سعده شرفا ***** و غاب في الترب عنّا و هو مكتمل
٣٩ - أخي لقد كنت شمسا يستضاء بها ***** فحلّ في وجهها من دوننا الطفل
٤٠ - و اركن مجد تداعى من قواعده ***** و المجد منهدم البنيان منتقل
٣٦ - از زيادى غصّه و اندوه از آن حادثه دست را بر قلبى كه از غم و
داغ مضطرب و پريشان بود، گذاشت.
٣٧ - مىگفت: اى يگانهاى كه ما عمرى به تو اميد داشتيم، پس اميد و آرزوى ما در آن ناكام شد.
٣٨ - و اى ماهى كه در بخت و اقبالش از شرافت بالا رفت و پنهان شد از مادر خاك و حال آنكه او كامل بود.