دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥١٩
٣ - اعيذ سيفك أن تصدى
حديدته ***** و لم تكن فيه تجلى هذه الغمم
٤ - و لا غضاضة يوم الطّف أن قتلوا ***** صبرا بهيجاء لم تثبت لها قدم
٥ - فالحرب تعلم إن ماتوا بها فلقد ***** ماتت بها منهم الاسياف لا الهمم١
١ - چگونه با گروهى مسالمت كنم كه خونى ايشانم و بايد از آنان
خونخواهى كنم؟! روزگار مرا به سلامت نگذارد اگر آنان را به سلامت رها كنم و از
آنان انتقام نگيرم.
٢ - اسبها از ماندن در اصطبل خود بيزار و غلاّف شمشيرها از پوشاندن آنها خسته شدهاند.
٣ - پناه به خدا مىبرم كه شمشير تو زنگ بگيرد و همّ و غم را با آن از بين نبرى.
٤ - براى آنها ننگ نبود كه در جنگ با شكيبايى كشته شوند و تا آخر باقى نمانند.
٥ - اين جنگ خود نيز مىداند كه اگر آنها كشته شدند، همّتهايشان پابرجا مانده است.
***
١ - كفانى ضنا أن ترى
الحسين ***** شفت آل مروان اضغاتها
٢ - غريبا أرى يا غريب الطّفوف ***** توسّد خدك كثبانها
٣ - و قتلك صبرا بايد أبوك ***** ثناها و كسّر أوثانها٢
١ - همين درد براى من كافى است كه با قتل امام حسين (ع) دلهاى
پركينهى آل مروان شفا يافته است.
٢ - اى غريب طف! چه شگفت است كه مىبينم گونهى تو بر روى شنها قرار گرفته.
٣ - و كشته شدن صبورانهى تو به خاطر مجاهدات پدرت بود كه كمر آنها را خم كرد و بتهاى آنها را شكست.
***
١ - يلقى الكتيبة مفردا
***** فتفرّ دامية الجراح
٢ - و بهامها اعتصمت مخا ***** فة بأسه بيض الصّفاح
٣ - و تسترت منه حيا ***** ء في الحشا سمر الرّماح
٤ - مازال يورد رمحه ***** في القلب منها و الجناح
٥ - و حسامه في اللّه يس ***** فح من دماء بني السّفاح
٦ - حتّى دعاه اليه أن ***** يغدو فلبّى بالرّواح٣
١ - به تنهايى با يك لشكر مبارزه مىكرد و همهى آن لشكر مجروح مىشدند
و مىگريختند.
٢ - و شمشيرها از ترس او خود را در داخل سرها مخفى مىكردند.
٣ - و نيزهها از شرم او در داخل شكمها مخفى مىشدند.
٤ - نيزهى او پيوسته در دل و پهلوهاى آنان فرومىرفت.
٥ - و شمشير او در راه خدا خون زنازادگان را مىريخت.
٦ - تا زمانىكه خدا او را خوانده و او اجابت كرد و به سوى خدا رفت.
***