دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٥٧
٥٦ - پشت به حق دادى، با شتاب به سوى باطل تاختى، بهزودى سزاى خود را مىبينى.
٥٧ - خدا را؛ از وصّى رسول رخ برتافتى، كسى را همتاى او گرفتى كه با كفش او هم برابر نبود.
٥٨ - به خدا سوگند، مهر حيدر همان نعيم است كه به روز جزا باز پرسند، اما شقاوت شما را از در اين خاندان راند.
٥٩ - آن را كه در همهى علوم بينا و در همهى معضلات حلاّل مشكلات بود.
٦٠ - با كسى مقياس گرفتى كه به اعتراف او شيطان بر سر دوشش سوار
بود.
٦١ - و الضارب الهامات
في يوم الوغى ***** ضربا يقدّ به إلى الأوراك
٦٢ - إذ صاح جبريل به متعجّبا ***** من بأسه و حسامه البتّاك
٦٣ - «لا سيف الاّ ذو الفقار و لا فتّى ***** الاّ علىّ» فاتك الفتّاك
٦٤ - بالهارب الفرّار من أقرانه ***** و الحرب يذكيها قنا و مذاكى
٦٥ - و القاطع الليل البهيم تهجّدا ***** بفؤاد ذي روع و طرف باكى
٦١ - آن را كه روز نبرد، تيغ بر فرق هركس نهاد، تا كمر دريده شد.
٦٢ - جبريل از صولت و سطوتش با شگفت فرياد برمىكشيد.
٦٣ - تيغى چون ذو الفقار نباشد و جوانمردى چون على، دلير دليران.
٦٤ - او را با ترسوى بزدلى مقياس گرفتى، همانكه در غوغاى جنگ همواره عار فرار را به جان مىخريد.
٦٥ - آن را كه در دل شبها به تهجّد برمىخاست و با قلبى لرزان و
چشمى گريان نماز و نياز به پاى مىبرد.
٦٦ - بالتارك الصّلوات
كفرانا بها ***** لو لا الرياء لطال ما راباك
٦٧ - أبعد بهذا من قياس فاسد ***** لم تأت فيه امّة مأتاك
٦٨ - أو ما شهدت له مواقف أذهبت ***** عنك اعتراك الشك حين عراك؟!
٦٩ - من معجزات لا يقوم بمثلها ***** الاّ نبيّ أو وصيّ زاكى
٧٠ - كالشمس إذ ردّت عليه ببابل ***** لقضاء فرض فائت الاّ دراك
٦٦ - او را با كسى همتا گرفتى كه در خلوت نماز فريضه را ترك مىگفت
و چه بسيارش آزمودند.
٦٧ - اف باد بر اين قياس فاسد، كه هيچ ملتى چنين بيمايه رسوايى به بار نياورد.
٦٨ - آيا موقعيت و مقامش نشناختى تا زنگار شك و ريبت از دل بشويد؟
٦٩ - آن معجزاتى كه جز بر دست پيامبران و اوصياء پاكشان جارى نگردد.
٧٠ - و خورشيد در سرزمين بابل بازگشت تا نماز عصرش به موقع ادا
باشد؟
٧١ - و الريح إذ مرّت
فقال لها: احملى ***** طوعا ولي اللّه فوق قواك
٧٢ - فجرت رجاء بالبساط مطيعة ***** امر الإله حثيثة الايشاك
٧٣ - حتّى إذا وافى الرقيم بصحبه ***** ليزيل عنه مرية الشكّاك
٧٤ - قال: السّلام عليكم فتبادروا ***** بالردّ بعد الصّمت و الإمساك
٧٥ - عن غيره فبدت ضغاين صدر ذي ***** حنق لستر نفاقة هتّاك
٧١ - بادى برخاست، فرمودش، بشتاب و كارگزار حق را بر يال خود سوار
كن.