دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٣٨
٣٥ - تا در دست شرك
بودم، چون شمشيرى در نيام بودم. به دست شما از نيام برآمده افراشته ماندم.
٣٦ - و لا زال شعرى من
نائح ***** ينقّل فيكم إلى منشد
٣٧ - و ما فاتنى نصركم باللسان ***** إذا فاتنى نصركم باليد١
٣٦ - هماره قصائد من دستبهدست مىچرخد: از زبان اين نوحهسرا به
سينه آن ماتمزدهى غمفزا.
٣٧ - اگر زمان نيافتم كه با دست به يارى شما خيزم. اينك با زبان شعر بهپا خاستهام.
***
در رثاء على (ع) و فرزند شهيدش (ع):
١ - يزوّر عن حسناء زورة
خائف ***** تعرّض طيف آخر الليل طائف
٢ - فأشبهها لم تغد مسكا لناشق ***** كما عوّدت و لا رحيقا لراشف
٣ - قصيّة دار قرّب النوم شخصها ***** و مانعة أهدى سلام مساعف
٤ - ألين و تغرى بالإباء كأنّما ***** تبرّ بهجرانى أليّة حالف
٥ - و «بالغور» للناسين عهدى منزل ***** حنانيك من شات لديه و صائف
١ - نيم شبان به نيابت «حسناء» شبحى ترسان و لرزان به زيارت آمد.
٢ - گويا او بود، جز اينكه عطر دلاويزش به مشام نرسيد و شرابى از لب و دندانش نصيب نگشت.
٣ - كاشانهاش دور، خوشبختم كه رويا راه را نزديك كرد، از ديدارش محروم، ولى درود، نثار او است.
٤ - با نرمى نياز برم، امتناع كند، گويا سوگندى ياد كرده كه رعايت آن را فرض داند.
٥ - در دامن خلوت، منزلگاه آن بيوفايان فراموشكار است، كه مرغ روحم
به تابستان و زمستان بدان سوى شتابان و مشتاق است.
٦ - اغالط فيه سائلا لا
جهالة ***** فأسأل عنه و هو بادى المعارف
٧ - و يعذلنى فى الدار صحبى كأنّنى ***** على عرصات الحبّ أوّل واقف
٨ - خليلىّ إن حالت - و لم أرض - بيننا ***** طوال الفيافى أو عراض التنائف
٩ - فلازرّ ذاك السّجف إلاّ لكاشف ***** و لا تمّ ذاك البدر إلاّ لكاسف
١٠ - فإن خفتما شوقى فقد تأمنانه ***** بخاتلة بين القنا و المخاوف
٦ - خواهم راز عشق را پنهان كنم. ازاينرو نام و نشانش پرسم با
آنكه دانم، از حالش جويا شوم با آنكه مشهود همگان است.
٧ - دوستانم به نصيحت راه ملامت گيرند، پندارند اولين روز است كه در وادى عشق پا گذاردم.
٨ - نگارا! اگر ميان من و تو - و خدا نكند - صدها تپّه و صحرا حايل شود.
٩ - يقين بدان: اين پرده آويخته نشد جز اينكه روزى كنار رود و اين ماه چهارده، كمال نگرفت جز اينكه روزى تاريك شود.