دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٨٠
جامههاى ما به يغما بردند.
١٢٤ - اى زاده طاهاى پاك! دخترانت ماتمزدهاند. بار و كالاى تو به تاراج مىرود و سپاهيان آن را ميان خود پخش مىكنند. اميد و آرزوها برباد رفت.
١٢٥ - و با مرگ تو دانش و پارسايى و دين نابود گرديد.
١٢٦ - و أضحت ثغور الكفر
تبسم فرحة ***** و عين العلى ينخدّ من سحّها الخدّ
١٢٧ - و صوّح نبت الفضل بعد اخضراره ***** و أصبح بدر التمّ قد ضمّه اللّحد
١٢٨ - تجاذبنا أيدي العدا فضلة الرّدا ***** كإن لم يكن خير الأنام لنا جدّ
١٢٩ - فأين حصوني و الاسود الاولي بهم ***** يصال على ريب الزمان إذا يعدوا؟
١٣٠ - إذا غربت يابن النبىّ بدوركم ***** فلا طلعت شمس و لا حلّها سعد
١٢٦ - بىدينى شادمانه لب به خنده گشود و ديدهى سرفرازى چندان
گريست تا گونهها را بشكافت.
١٢٧ - چمنزار برترىها پس از سرسبزى و شادابى خشك شد و ماه شب چهارده چهره در گور نهفت.
١٢٨ - براى ربودن چادرهايى كه مانده است دشمنان به كشمكش با ما سرگرمند كه پندارى بهترين آفريدگان نياى ما نبوده است.
١٢٩ - كجا شد آن ياورهاى من و شير مردان نخستين كه آنجا بودند كه چون به دويدن مىپرداختند بر پيشآمدهاى روزگار تاخت مىبردند؟
١٣٠ - اى زادهى پيامبر! شما و ماههاى شب چهارده كه روى نهفتيد
ديگر نه خورشيد رخ نمود و نه بهگونهاى نيك در گردش درآمد.
١٣١ - و لا سحبت سحب
ذيولا على الرّبى ***** و لا ضحك النوّار و انبعق الرعد
١٣٢ - و ساروا بآل المصطفى و عياله ***** حياري و لم يخش الوعيد و لا الوعد
١٣٣ - و تطوي المطايا الأرض سيرا إذا سرت ***** تجوب بعيد البيد فيها لها وخد
١٣٤ - تأمّ يزيدا نجل هند إمامها ***** الا لعنت هند و ما نجلت هند
١٣٥ - فيا لك من رزء عظيم مصابه ***** يشقّ الحشا منه و يلتدم الخدّ
١٣١ - نه ابرها دامن خود را بر فراز و نشيب زمين گسترد و نه شكوفههاى
سپيد لب خنده گشود و نه همراه با غرّش تندرها رگبار فرو ريخت.
١٣٢ - خانواده و تبار پيامبر برگزيده را به راه انداختند آن هم با سرگردانى و بىآنكه از نويد و كيفر خداوند پروايى داشته باشند با ستوران سرزمينها را درهم مىنوردند.
١٣٣ - آن هم با شتابى كه شترمرغها بيابان دور و دراز را با گامهاى تند پشت سر مىگذارند.
١٣٤ - آهنگ پيشواى خود يزيدزادهى هند را دارند كه نفرين بر هند باد و بر زادگان هند!
١٣٥ - اى تلخكامى بزرگى كه اندوهش دل را مىشكافد و گونه را مىلرزاند.
١٣٦ - أ يقتل ظمآنا حسين
بكربلا ***** و من نحره البيض الصقال لها ورد
١٣٧ - و تضحى كريمات الحسين حواسرا ***** يلاحظها في سيرها الحرّ و العبد