دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٨٨
٤٧ - و بهم قامت السّماء
و لولاهم ***** لكادت بأهلها أن تمورا
٤٨ - و بهم باهل النبىّ فقل لى ***** ألهم في الورى عرفت نظيرا؟!
٤٩ - فيهم أنزل المهيمن قرآنا ***** عظيما و ذاك جمّا خطيرا
٥٠ - فى الطواسين و الحواميم و الرّحمن ***** آيا ما كان فى الذّكر زورا
٤٦ - با شرافت اين خاندان توبهى آدم به درگاه حق پذيرا شد و گناه
او بخشوده آمد.
٤٧ - به يمن وجودشان آسمان برجا ماند وگرنه با ساكنانش فرومىريخت.
٤٨ - به همراه همين خاندان رسول حق به «مباهله» برخاست. در جهانيان شرافتى بدين پايه سترگ توان يافت؟
٤٩ - در شأن اين خاندان آياتى از جانب مقتدر مهيمن نازل گشت كه بس فراوان و شايگان است.
٥٠ - در سورههاى طس، حم و سورهى رحمن و آيات دگر كه دروغ و افترا
نيست.
٥١ - و خلقناه نطفة
نبتليه ***** فجعلناه سامعا و بصيرا
٥٢ - لبيان إذا تأملّه العارف ***** يبدى له المقام الكبيرا
٥٣ - ثمّ تفسير هل أتى فيه يا صاح ***** قل له إن كنت تفهم التفسيرا
٥٤ - إنّ الأبرار يشربون بكأس ***** كان عندى مزاجها كافورا
٥٥ - فلهم أنشأ المهيمن عينا ***** فجّروها لديهم تفجيرا
٥١ - در اين آيه كه گويد: به صورت نطفهاش بيافريديم تا بيازمائيم
ازاينرو شنوا و بيناست.
٥٢ - لطيفهاى است كه اگر شناساى حق تأمل كند، مقام ارجمندش دريابد.
٥٣ - اى دوست من! اگر از سورهى «هل اتى» و تفسير آن باخبرى گوش فرا ده كه گويد:
٥٤ - «نيكوكاران از جام شرابى سيراب شوند كه چاشنى آن كافور است.»
٥٥ - ويژهى آنان، قادر مهيمن چشمهاى برآورد كه به هنگام نوش، در
جوش و خروش است.
٥٦ - و هداهم و قال:
يوفون بالنّذر ***** فمن مثلهم يوفى النذورا؟!
٥٧ - و يخافون بعد ذلك يوما ***** شرّه كان فى الورى مستطيرا
٥٨ - فوقاهم آلههم ذلك اليوم ***** و يلقون نضرة و سرورا
٥٩ - و جزاهم بأنّهم صبروا فى السرّ ***** و الجهر جنّة و حريرا
٦٠ - فاتّكوا من على الأرائك لا ***** يلقون فيها شمسا و لا زمهريرا
٥٦ - به نذرشان وفا كردند و خدايشان ستايش كرد، با آن شرائط كيست
كه به نذر خود بپايد.
٥٧ - آرى، آنان از حساب و بازجويى رستاخيز بيمناكند، روزىكه شرار شكنجه و عذابش در هوا پران است.
٥٨ - خدايشان از آسيب آن روز در پناه گرفت كه جز خرّمى و نشاط نبينند.
٥٩ - به پاس صبر و شكيبايى در شدائد، بوستان بهشت و جامههاى حرير پاداش گرفتند.
٦٠ - تكيه زنند بر تختهاى زرّين در سايه انبوه درختان، نه خورشيدى
پيدا و نه سوز سردى.
٦١ - و أوان و قد أطيفت
عليهم ***** سلسبيل مقدّر تقديرا
٦٢ - و بأكواب فضّة و قوارير ***** قدّروها عليهم تقديرا