دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٥٣
محسن فرج
شيخ محسن بن فرج نجفى، جزايرى از شعراى قرن دوازدهم هجرى است كه اديبى فاضل بود و اشعارش در مدح اهل بيت (ع) مىباشد. او در حدود سال ١١٥٢ (ه. ق) در نجف اشرف درگذشت.١
***
١ - و لم يجر الدموع
حداء حاد ***** و لا ذكرى ليالي لا تعود
٢ - و لكن اسبل العينين خطب ***** عظيم ليس يخلقه الجديد
٣ - تذاد عن الفرات و ويل قوم ***** تذودهم العلم من تذود
٤ - الاويل الفرات و لا استهلت ***** على جنبيه بارقة رعود
٥ - ألم يعلم لحاه اللّه أن قد ***** قضى عطشا بجانبه الشهيد٢
١ و ٢ - اشكم ديگر جارى نمىشود و ياد و ذكر شبهايم برنمىگردد و
گريستن چشم كار بزرگى است كه تازه و جديد نمىباشد.
٣ - آنان را از آب فرات راندند. واى بر آن قوم! آيا نمىدانند كه چه كسانى را از نوشيدن آب فرات محروم ساختند.
٤ - واى بر فرات كه در كنار شهدا بود و بارقهى جوشوخروش و جنبش آن نمايان بود.
٥ - آيا آب فرات نمىدانست كه كسانى تشنهلب در كنارش به شهادت
رسيدهاند؟
١ - يا غيرة اللّه و ابن
السّادة السّيد ***** ما آن للوعد أن يقضى لموعود؟!
٢ - دين بتشييده بعتم نفوسكم ***** و لم يكن بيعها قدما بمعهود
٣ - انّا الى اللّه نشكو جور عادية ***** ما إن يرى جورها عنها بمردود
٤ - لم يرقبوا ذمّة فينا و لا رقبوا ***** إلاّ كأن لم نكن أصحاب توحيد
٥ - فكيف يابن رسول اللّه تتركنا ***** فى حيرة بين أرجاس مناكيد
٦ - مهما نكن فلنا حقّ الولاء لكم ***** و أنت بالحقّ أوفى كلّ موجود٣
١ - اى غيرت خدا و پسر سيّد و آقا! آيا وقت آن نرسيده كه وعده
محقّق شود و تو ظهور كنى؟!
٢ - دينى كه براى سرافرازى آن شما جانهاى خود را فروختيد. امّا با فروختنش به آنچه كه مىخواستيد نزديك نشديد.
٣ - به درگاه الهى شكوه مىكنيم و تحقق وعدهى موعود را طلب مىنمائيم.
٤ - بر ذمهى ما چيزى جز شكوه به درگاه الهى نيست!
٥ - اى پسر رسول خدا (ص)! ما را چگونه در بين ناپاكان و افراد بىخير و سختگير رها كردى؟
٦ - بر ما حقّ ولايت شماست و تو وفادارترين تمام كائنات به وفاى به عهد هستى.