دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٧٣
٤ - ابو الفضل كه در زير برخورد شمشيرهاى تيز، شهيد و بدنش به خون آغشته شد.
٥ - كسىكه در روز مصيبت و بلا در همه حال ياور او بود و هيچ چيز نتوانست او را از يارى باز دارد.
٦ - و هنگامىكه فرات به تصرّف او درآمد از آب آن نچشيد و با اينكه تشنه بود خواست كه آب را به برادر بخشد.
***
١ - فقل بالغصن يحمل منه
نورا ***** و قل بالنجم تحمله ذكاء
٢ - و نادى فيهم و القوم صم ***** فلا عن غيهم يلوي نداء
٣ - ألا من راحم يسقي رضيعا ***** يلوح عليه من طه رواء
٤ - و ان يذنب أبوه كما زعمتم ***** فلا ذنب عليه و لا جزاء
٥ - فلم يسقوه من ظمأ و لكن ***** حدا للبغى حرملة الشقاء
٦ - بنى تركتنى و الهم ثكلى ***** و ما من بعد يومك لى عزاء
٧ - و اندب وجهك الذهبي وردا ***** بماء الحسن كان له ارتواء١
١ - به شاخهى درخت بگو كه از او بلندى بگيرد و به ستاره بگو كه از
او روشنايى بگيرد.
٢ - او در ميان آنان ندا داد در حالىكه آن قوم كر بودند و هيچ ندايى را نمىشنيدند.
٣ - چرا به طفل شيرخوارش رحم نكردند و آبى به او ندادند.
٤ - و اگر پدرش آنگونه كه شما گمان مىكرديد گناهكار بود. طفل شيرخوار چه گناهى داشت.
٥ - كه او را در حالىكه تشنه بود آب نداديد و حرملهى ستمگر با شقاوت به او تيز زد.
٦ - پسركم! مرا ترك كردى و مرا به عزايت نشاندى و بعد از شهادت تو من عزادار هستم.
٧ - من گريه و زارى مىكنم بر صورت روشن تو و آن را با آب ديده مىپوشانم تا سيراب شود.