دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٢٦
٣٧ - ما بين حاسرة و
ناشرة برزت ***** يوارى شعرها العشر
٣٨ - يندبن أكرم سيّد ظفرت ***** لأقلّ أعبده به ظفر
٣٩ - و يقلن جهرا للجواد و قد ***** أمّ الخيام: عقرت يا مهر
٤٠ - ما بال سرجك يا جواد من الن ***** دب الجواد أخي العلا صفر؟
٣٦ - نه سايه پردهاى بود كه با آن خود را از نظر هر گنهكار بىشرمى
حفظ كنند و نه خيمه و سراپردهاى برايشان گذارده بودند.
٣٧ - آنان در حينى سربرهنه و پريشان موى ظاهر شدند كه مويشان يكدهم آنها را مىپوشاند.
٣٨ - آنان بر بهترين آقايى كه كمترين و پستترين غلامان بر او غالب شده بود ناله مىكردند.
٣٩ - و به صداى بلند به اسبى كه قصد خيمهها را نموده بود مىگفتند اى اسب، مجروح و بىصاحب شدهاى.
٤٠ - اى اسب براى چه زين تو از برادر بزرگوار من خالى است.
٤١ - آها لها نار تأججّ
فى ***** صدري فلا يطفى لها حرّ
٤٢ - أ يموت ظمآنا «حسين» و في ***** كلتا يديه من الندى بحر؟
٤٣ - و بنوه في ضيق القيود و من ***** ثقل الحديد عليهم وقر
٤٤ - حملوا على الأقتاب عارية ***** شعثا و ليس لكسرهم جبر
٤٥ - تسري بهم خوض الركاب ***** و للطلقاء في أعقابها زجر
٤١ - افسوس بر آن بىبى كه در سينهى من آتشى افروخته كه حرارت آن
خاموش نمىشود.
٤٢ - آيا حسن تشنه بميرد و حال آنكه در هر دو دستش دريايى از آبست.
٤٣ - و فرزندان او در تنگناى زنجيرها بسر برند و از سنگينى آهن برايشان فرورفتگى باشد.
٤٤ - بر شتران برهنه و بىجهاز غبارآلود سوار شدند و براى شكست آنان جبرانى نبود.
٤٥ - سواران پست و فرومايه آنان را شبانه مىبردند و براى
آزادشدگان در پى آنان شكنجه و آزار بود.
٤٦ - لا راحم لهم يرقّ و
لا ***** فيما أصابهم له نكر
٤٧ - و يزيد في أعلا القصور له ***** تشدو القيان و تسكب الخمر
٤٨ - و يقول جهلا و القضيب به ***** تدمي شفاة (حسين) و الثغر
٤٩ -: يا ليت أشياخي الاولي شهدوا ***** لسراة هاشم فيهم بدر
٥٠ - شهدوا الحسين و شطر اسرته ***** أسرى و منهم هالك شطر
٤٦ - نه دلسوزى براى ايشان بودكه به آنها رقّت كند و نه در آنچه به
ايشان مىرسانيدند انكار و قباحتى داشتند.
٤٧ - و يزيد در بالاترين كاخها نشسته و رقاصان براى او آوازهخوانى كرده و شراب مىريختند.
٤٨ - در حالىكه از چوب خيزران او لب و دندان حسين عليه السلام خونين شده بود از روى نادانى مىگفت:
٤٩ - «اى كاش پدران پيشين من كه در بدر كشته شدند حاضر بودند و مىديدند بزرگان بنى هاشم را كه اسير شدند و در ميانشان ماه است.
٥٠ - مىديدند حسين و بخشى از خاندان او را كه اسير شده و قسمتى از ايشان هم شهيد شدهاند.