دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٩٦
هست.
٩ - هنگام سخن از شما، نظم من با اشك چشمانم از يك سرچشمه آب مىخورد زيرا چكيدههاى سرشكم را در رشته مىكشم و سرود مىسازم و خونى را كه از ديدهام روان است در چهرهى نثرى١ و سرخ گلگون همهجا مىپراكنم.
١٠ - مپنداريد داغ دلم آرامش يافته كه به خودتان سوگند سوز جگرم جز
در روز رستاخيز كاهش نمىيابد.
١١ - فذلّي بكم عزّ و
فقري بكم غنّي ***** و عسري بكم يسر و كسري بكم جبر
١٢ - ترقّ بروق السّحب لي من دياركم ***** فينهلّ من دمعي لبارقها القطر
١٣ - فعيناي كالخنساء تجري دموعها ***** و قلبي شديد في محبتّكم صخر
١٤ - وقفت على الدّار التي كنتم بها ***** فمغناكم من بعد معناكم فقر
١٥ - و قد درست منها الدّروس و طالما ***** بها درس العلم الآلهيّ و الذّكر
١١ - خوارى در راه شما براى من ارجمندى است كه و تنگدستى، توانگرى
و دشوارى، آسانى و شكست، پيوند خوردن.
١٢ - آذرخشهاى همراه با ابر كه از كوى شما برخاست باران سرشك از ديدگان من روان گردانيد.
١٣ - دو ديدهى من همچون خنساء٢ اشكهايش سرازير است و دلم در دوستى شما به استوارى صخر (سنگ) مىماند.
١٤ - در كنارههاى سرايى كه شما در آن مىزيستيد ايستادم كه جاى تهى ماندهى شما پس از رفتن خودتان مستمند است.
١٥ - نشانهى خانههايى مندرس گرديد كه درسهايى از دانش خداوندى و
ياد او در آنها برگزار مىگشت.
١٦ - و سالت عليها من
دموعي سحائب ***** إلى إن تروّى البان بالدمع و السّدر
١٧ - فراق فراق الرّوح لي بعد بعدكم ***** و دار برسم الدّار في خاطري الفكر
١٨ - و قد أقلعت عنها السحاب و لم يجد ***** و لا درّ من بعد الحسين لها درّ
١٩ - إمام الهدى سبط النبوّة والد الائمّ ***** ة ربّ النّهي مولى له الأمر
٢٠ - إمام أبوه المرتضى علم الهدى ***** وصيّ رسول اللّه و الصّنو و الصهر
١٦ - و ابرهايى از سرشكهايم چندان بر آن باريد تا درختهاى بان و
كنار را آبيارى كرد.
١٧ - با دورى از شما، جدايى روانم از تن، گوارا مىنمود و انديشه در دلم بر روى ويرانههايى از كوى آشنايى در گردش بود.
١٨ - ابر از فراز آن كناره گرفت و پس از حسين چنانكه بايد از باريدن و نيكى كردن دريغ داشت.
١٩ - پس از همان پيشواى راستين و دخترزادهى پيامبر، پدر راهبران، كه بازداشتن مردمان از بدىها با او بود و خود سرپرستى است كه كار فرمانروايى را به گردن دارد.
٢٠ - پيشوايى كه پدرش مرتضى (ع) درفش راهنمايى است و جانشين و
برادر و داماد فرستادهى خدا.
٢١ - إمام بكته الإنس و
الجنّ و السما ***** و وحش الفلا و الطير و البرّ و البحر
٢٢ - له القبّة البيضاء بالطفّ لم تزل ***** تطوف بها طوعا ملائكة غرّ