دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٦١
شيخ محمد السّماوى
محمّد بن طاهر السّماوى به در سال ١٢٩٢ ه. ق. در «سماوة»١ به دنيا آمد، پدرش مردى عالم و فاضل بود. وى پس از رحلت پدر به نجف براى كسب علم هجرت كرد، از اساتيدى مانند صاحب جواهر و سيّد محمد هندى بهره جست و از «سيد حسن صدر» اجازه اجتهاد گرفت. او به عنوان قاضى در دادگاه فقه جعفرى منصوب گرديد... همچنين مدتى با روزنامه «الزوراء» كه به زبان تركى و عربى منتشر مىشد همكارى نمود. از آثار او مىتوان «ابصار العين فى انصار الحسين»، «الكواكب السماوية» و «ديوان اشعار» او را نام برد.
او به جمعآورى كتب و تنقيح آنها همت فراوان گماشت و كتابخانهى «سماوى» ضرب المثل و مورد آرزوى دوستداران كتاب بوده است. در سال ١٣٧٠ وفات يافت٢.
-*-
ان يقتلوك على شاطي
الفرات ظما ***** فقد تزلزل كرسىّ السّما عظما
و قد بكتك دما حتّى العدى ندما ***** أىّ المحاجر لا يبكي عليك دما
أبكيت و اللّه حتّى محجر الحجر٣
حسين جان! اگر تو را در كنار شطّ فرات كشتند، عرش آسمان با شهادت
تو به لرزه درآمد. حتّى دشمنان تو با اظهار ندامت بر مصيبت تو اشك ريختند و چه كسى
است كه بر تو اشك نريزد و به خدا قسم هرچيز سخت حتّى سنگ سخت نيز بر تو مىگريد.
***
كم طلعة لك يا هلال
محرّم ***** قد غيّبت وجه السرور بمأتم
ما انت الاّ القوس فى كبد السّما ***** ترمى قلوب المسلمين بأسهم كم
اى هلال ماه محرّم چه بسا دميدن تو شادى و سرور را برطرف مىسازد و
حزن و اندوه بر همهى عالم فرومىريزد. كمان هلال تو در دل آسمان تيرهاى ماتم را
به سوى قلب مسلمين نشانه مىگيرد.