دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٣٩
نمودند.
١٠ - مثل آنكه حلوائى براى خودشان از قبل از مرگ از كندوهاى عسل
جمع كردند.
١١ - تسربلوا في متون
السابقات دلا ***** ص السابغات و للخطيّة اعتقلوا
١٢ - و طلّقوا دونه الدنيا الدنيّة و ***** ارتاحوا الى جنة الفروس و ارتحلوا
١٣ - تراءت الحور في اعلا الجنان لهم ***** كشفا فهان عليهم فيه ما بذلوا
١٤ - سالت على البيض منهم أنفس طهرت ***** نفيسة فعلوا قدرا بما فعلوا
١٥ - إن يقتلوا طالما في كلّ معركة ***** قد قاتلوا و لكم من مارق قتلوا؟
١١ - در متن مسابقات لباس كامل را پوشيدند و از گناه خود را
نگهداشتند.
١٢ - و در مقابل او دنياى پست را طلاق گفتند و به سوى بهشت فردوس رفتند و از اين جهان كوچ كردند.
١٣ - حور العين را در بالاى بهشتهايى كه براى آنان نمايان شد، ديدند پس جان دادن بر ايشان آسان شد.
١٤ - بر روى زمين خونهاى پاك و گرانقدر ايشان جارى شد پس از جهت مقام والا شدند به آنچه كردند.
١٥ - اگر كشته شدند چه اندازه كه در هر معركهاى كه جنگ كردند و
براى شماست كه چه اندازه از دين برگشتگان را كه كشتند.
١٦ - لهفي لسبط رسول
اللّه منفردا ***** بين الطغاة و قد ضاقت به السبل
١٧ - يلقى العداة بقلب لا يخامره ***** رهب و لا راعه جبن و لا فشل
١٨ - كأنّه كلّما مرّ الجواد به ***** سيل تمكّن في أمواجه جبل
١٩ - ألقى الحسام عليهم راكعا فهوت ***** بالترب ساجدة من وقعه القلل
٢٠ - قدّت نعالته هاماتهم فبها ***** أخذى الجواد فأمسى و هو منتعل
١٦ - افسوس بر سبط پيامبر خدا در حالىكه تنها در ميان سركشان
مانده و راهها بر او بسته شده بود.
١٧ - دشمنان را به قلبى كه شكى در آن نبود و ترس و بيمى براى او نبود، مىانداخت.
١٨ - مثل آنكه هروقت با اسبش حمله مىكرد سيلى است كه در پيش امواجش كوهى استوار است.
١٩ - شمشير را برايشان در حال ركوع انداخت پس بر خاك به حالت سجده از بالاى بلنديها فرود آمد.
٢٠ - لبههاى شمشير او سرهاى ايشان را بريد پس هنگامىكه درست وارد
شدند همگى كشته شده بودند.
٢١ - و قد رواه حميد نجل
مسلم ذو ***** القول الصدوق و صدق القول ممتثل
٢٢ - إذ قال: لم أرمكثوارا عشيرته ***** صرعى فمنعفر منهم و منجدل
٢٣ - أردوه كالطود عن ظهر الجواد حم ***** يد الذكر ما راعه ذلّ و لا فشل
٢٤ - لهفي و قد راح ينعاه الجواد إلى ***** خبائه و به من أسهم قزل
٢٥ - لهفى لزينب تسعى نحوه و لها ***** قلب تزايد فيه الوجد و الوجل
٢١ - و به تحقيق كه روايت كرده آنرا حميد بن مسلم كه صاحب سخن راست
و به راستگويى مثل زده مىشد.
٢٢ - وقتى كه گفت: من نديدم كسى را كه بسيارى از خاندانش كشته و به خاك افتاده و برخى از ايشان آغشته به خون باشد.