دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٩
٣ - از ديدن مصيبت تو، چشمها بينايىشان از دست رفت و عزاى تو گوشها را ناشنوا كرد.
٤ - با نگاهت ديدگان نابينا را فروغ بينايى بخشيدى و خبر رخداد تو هر گوش شنوايى را كر كرد.
٥ - هيچ باغ و بستانى نيست، مگر اينكه آرزو دارد خاك او، آرامگاه تو باشد.
***
١ - منازل بين أكناف
الغرىّ ***** إلى وادى المياه إلى الطوىّ
٢ - لقد شغل الدموع عن الغوانى ***** مصاب الاكرمين بنى علىّ
٣ - أتى أسفى على هفوات دهرى ***** تضامل فيه أولاد الزكىّ
٤ - ألم تقف البكاء على حسين؟! ***** و ذكرك مصرع الحبر التقىّ
٥ - ألم يحزنك أنّ بنى زياد ***** أصابوا بالترات بنى النبىّ؟!
٦ - و إنّ بنى الحصان يمرّ فيهم ***** علانية سيوف بنى البغىّ١
١ و ٢ - اشكهايى كه از مصيباتى كه بر فرزندان بزرگوار على در منازل
پيرامون نجف و كنار فرات يعنى سرزمين كربلا رفته است، ريخته مىشود، انسان را از
نغمه و نشاط باز مىدارد.
٣ - افسوس من بر زلّتهاى زمانهاى است كه فرزند پاك پيغمبر را خوار مىدارد.
٤ - آيا بر حسين و به ياد كشتن اين داناى پرهيزكار اشك پياپى نمىريزى؟
٥ - آيا از اينكه پدران زياد، فرزندان پيغمبر را به خاك نشاندند
٦ - چنين ناپاكزادگانى آشكارا بر آن پاكزادگان شمشير كشيدند، اندوهگين نيستى؟