دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٥
١٣ - يا أمّة السّوء ما جازيت أحمد عن ***** حسن البلاء على
التنزيل و السّور
١٤ - خلفتموه على الأبناء حين مضى ***** خلافة الدئب فى أبقار ذى بقر
١٥ - و ليس حىّ من الأحياء تعلمه ***** من ذي يمان و من بكر و من مضر
١١ - به ياد آور، چه دستهاى كريمى كه در كربلا از بدن جدا گشت و
فرو افتاد و چه مبارك چهرهها كه بر خاك تيره فرو خفت.
١٢ - آيا حسين (ع) را از ياد ببرم و حال آنكه چون شبانگاهان آن بدمردمان - پنهان از چشمها - بر قتلگاه او گذشتند، گفتند: به راستى كه او سرور آدميان است.
١٣ - اى بدمردمان! آيا اين است پاداش رنجهاى بىشمار محمد (ص) كه در رساندن قرآن و آيات رحمت آن به شما، تحمّل كرد؟!
١٤ - اى بد مردمان! چون پيامبر (ص) چشم از جهان فروبست، شما بر فرزندان او خلافت كرديد، همچون گرگ گرسنهاى كه بر گلهاى شبانى كند!
١٥ - احدى را از قبايل عرب، از ذى يمان و بكر و مضر نمىشناسم. مگر
اينكه در خون اهل بيت پيامبر شريكند.
١٦ - ألا و هم شركاء في
دمائهم ***** كما تشارك أيسار على جزر
١٧ - قتلا و أسرا و تحريقا و منهبة: ***** فعل الغزاة بأرض الرّوم و الخزر
١٨ - أرى امّية معذورين إن قتلوا ***** و لا أرى لبني العبّاس من عذر
١٩ - أبناء حرب و مروان و اسرتهم ***** بنو معيط ولاة الحقد و الوغر
٢٠ - قوم قتلتم على الإسلام أوّلهم ***** حتّى إذا استمكنوا جازوا على الكفر
١٦ - مگر اينكه همانگونه كه در تقسيم نذرهاى زمان جاهلى شركت مىكردند،
در ريختن خون شهداى نينوا هم شركت داشتهاند. چنان قماربازانى كه در لاشهى شتر با
هم شريكند.
١٧ - آنان در كشتن و اسيرى بردن و آتشافروزى و ويرانگرى در حقّ خاندان پيامبر آن كردند كه جنگاوران اسلام در سرزمين «روم» و «خزر» با كافران كنند.
١٨ - براى بنى اميه در كشتن فرزندان پيامبر بهانه و دستاويزى مىبينم، ولى براى بنى عبّاس عذرى نمىيابم.١
١٩ - خاندان اميه و فرزندان حرب و مروان و معيط همه كينهتوز و ستمگرند!
٢٠ - آنان قومى هستند كه نخستين فردشان در دشمنى با اسلام كشته شد
و چون چيره شدند كافرانه به انتقامجويى و خونخواهى برخاستند.
٢١ - أربع بطوس على قبر
الزّكىّ بها ***** إن كنت تربع من دين على وطر
٢٢ - قبران فى طوس: خير الخلق كلّهم ***** و قبر شرّهم هذا من العبر
٢٣ - ما ينفع الرّجس من قرب الزّكىّ و ما ***** على الزكىّ بقرب الرّجس من ضرر
٢٤ - هيهات، كلّ امرىء رهن بما كسبت ***** له يداه فخذ ما شئت أو فذر٢