دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٧٩
٩٠ - قال: انسبوني فجدّي
أحمد و سلوا ***** ما قال فيّ و لم يكذبكم الخبر١
٩١ - دعوتموني لنصري أين نصركم ***** و أين ما خطّت الأقلام و الزبر
٩٢ - حلاّتمونا عن الماء المباح و قد ***** أضحت تناهله الأوغاد و الغمر
٩٣ - هل من مغيث يغيث الآل من ظمأ ***** بشربة من نمير ما له خطر
٩٤ - هل راحم يرحم الطفل الرّضيع فقد ***** جفّ الرضاع و ما للطفل مصطبر
٩٥ - هل من نصير محام أو أخي حسب ***** يرعى النبيّ فما حاموا و لا نصروا
٩٦ - تلك الرزايا لو انّ القلب من حجر
أصمّ كان لأدناهنّ ينفطر
٨٥ - آيا ايمان نياوردند فرقهى محارب با خدا و رسول او و بر كفر
خود باقى بودند يا آنكه بعد از ايمان آوردن كافر شدند و دين خدا را به دنيا
فروختند؟ كاش ادراك و شعور داشتند و دنياى فانى را بر دار باقى ترجيح نمىدادند.
٨٦ - اهل كوفه محاربه و منازعه با رسول خدا نمودند بهواسطهى محاربه و مقاتله با عترت آن حضرت، زيرا كه جنگ با عترت آن حضرت جنگ با خود آن بزرگوار است. اگر حضرت رسول (ص) در حيات بودند و فريادرسى عترت خود را مىنمودند و اعانت مىفرمودند، اين فرقهى خبيث هيچ باك نداشتند از آنكه با خود حضرت جنگ نمايند و خود آن بزرگوار را هم شهيد نمايند.
٨٧ - اگر رسول خدا (ص) در حيات بود و فريادرسى ذريّهى خود را مىنمود، اين فرقهى بىحيا دست از محاربه و مقاتله برنمىداشتند و با رسول خدا بهواسطهى رياست و پادشاهى هم جنگ مىكردند زيرا كه مطلوب و تمنّاى آنان رياست و مال دنيا بود و در طلب آن سعى مىكردند.٢
٨٨ - در هر زمان از زمانها كه نسيان و فراموشى برايم حاصل شود، هر چيز را فراموش كنم، حسين (ع) را كه تنها در مقابل چندين هزار لشكر ايستاده بود فراموش نخواهم كرد و آن بىرحمان را كه بر آن يك نفر حمله مىكردند تا او را شهيد نمايند. در حالىكه فوجهاى زياد و فرقههاى بىشمار بودند و همگى به قتل يك نفر كمر بسته بودند.
٨٩ - در زمانى كه آنان قصد قتل آن بزرگوار را داشتند، چه بسيار آن حضرت در مقابل آنان ايستاد و به ايراد خطبه پرداخت و ايشان را از عذاب خدا ترسانيد و نصيحت فرمود و آيات قرآنى كه در شان اهل بيت عليهم السّلام نازل شده بود را تلاوت نمود اما هيچ سود نبخشيد و آنان را از اعمال شنيعشان بازنداشت.
٩٠ - آن حضرت براى اتمام حجّت در مقابل آن قوم ايستاد و فرمود: «اى قوم متذكّر شويد و ياد بياوريد نسبت و قرابت مرا كه جدّ من رسول خداست و شما مىدانيد آنچه را كه جدّم دربارهى من فرموده است.
و از اشخاصى كه فيض خدمت آن سرور را دريافت نمودهاند سئوال نمائيد كه جدم در حقّ من چه فرمودهاند و من به شما دروغ نگفتهام و اين خبر هم در نزد شما دروغ نيست و جميع شما مطلع هستيد و به صدق اين خبر عالم هستيد.
٩١ - اى قوم! مرا به سوى خود دعوت كرديد تا آنكه مرا يارى كنيد. كجا شد يارى شما؟ چرا عهد خود را فراموش كرديد؟ كجا شد مكتوبانى كه به قلمها نوشتيد؟ كجا رفتند كسانىكه مرا وعدهى نصرت و يارى نمودند؟