دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٨٠
٩٢ - اى قوم باوجود آنكه مىدانيد ما عترت رسول خداييم و ما را به سوى خود خوانديد تا آنكه نصرت نماييد. امّا ما را از آبى كه بر همهى كس مباح است و همهكس بر آن وارد مىشوند و مىآشامند منع كرديد، حتى سفهاء و بلهاء (احمقان و ابلهان) از آن مىآشامند و سيراب مىشوند و كسى آنها را منع نمىكند.
٩٣ - آيا كسى هست آل رسول خدا را فريادرسى كند و ايشان را از تشنگى نجات دهد به يك جرعه از آب فرات كه از براى آن قدر و قيمتى نيست وحوش و طيور از آن مىآشامند.
٩٤ - آيا هست رحمكنندهاى كه رحم نمايد بر طفل شيرخوار كه از تشنگى نزديك به هلاكت است و شير در پستان مادرش خشكيده؟ و از براى طفل شيرخوار طاقت تشنگى نيست.
٩٥ - آيا كسى هست يارى نمايد و حمايت كند آل رسول خدا را؟ آيا كسى هست كه صاحب فضيلت و كمال نفسانى باشد و حقّ رسول خدا را رعايت نمايد و عترت آن حضرت را از مكروهات محافظت نمايد و او را از خود راضى نمايد؟» آن قوم كلمات آن حضرت را شنيدند اما او را حمايت و يارى نكردند.
٩٦ - مصيباتى كه بر اهل بيت وارد آمد اگر دل انسانى از سنگ باشد بلكه از سنگ سختتر باشد از مصائب كوچكتر از آن از هم مىشكافد و پارهپاره مىشود.
- ٩ -
٩٧ - الدين من بعدهم
أقوت مرابعه ***** و الشرع من فقدهم غارت شرائعه
٩٨ - قد اشتفى الكفر بالإسلام مذ دخلوا ***** و البغي بالحقّ لمّا راح صادعه١
٩٩ - ودائع المصطفى أوصى بحفظهم ***** فضيّعوها فلم تحفظ و دائعه
١٠٠ - صنائع اللّه بدءا و الأنام لهم ***** صنائع شدّما لاقت صنائعه٢
١٠١ - أزال أوّل أهل البغي أوّلهم ***** عن موضع فيه ربّ العرش واضعه
١٠٢ - و زاد ما ضعضع الأسلام و أنصدعت ***** منه دعائم دين اللّه تابعه
١٠٣ - كمين جيش بدا يوم الطفوف و من ***** يوم السقيفة قد لاحت طلائعه٣
١٠٤ - يا رمية قد أصابت و هي مخطئةمن بعد خمسين من شطّت مرابعه
١٠٥ - و فجعة ما لها في الدهر ثانية ***** هانت لديها و إن جلّت فجائعه٤
١٠٦ - و لوعة أضرمت في قلب كلّ شج ***** نارا بلذعتها صبّت مدامعه
١٠٧ - لا العين جفّ بسفع النار مدمعها ***** و لا الفؤاد خبا بالدمع سافعه
١٠٨ - كلّ الرزايا و إن جلّت وقائعها
تنسى سوى الطفّ لا تنسى وقائعه