دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٢٨
٦ - ركبوا بحر ضلال
سلموا ***** فيه و الإسلام فيهم ما سلم
٧ - ثمّ صارت سنّة جارية ***** كلّ من أمكنه الظلم ظلم
٨ - و عجيب إنّ حقّا بكم ***** قام فى الناس و فيكم لم يقم
٩ - و الولا فهو لمن كان على ***** قول عبد المحسن الصورى قسم
١٠ - و أبيكم و الذى وصىّ به ***** لأبيكم جدّكم فى يوم خم
١١ - لقد احتجّ على امّته ***** بالذى نالكم باقى الامم١
٦ - به درياى ضلالت و سرگشتگى غوطهور گشتند و به جان رستند، ولى
اسلام از دست آنان نرست.
٧ - از آن پس سياهكارى رواج داشت و هركس هرچه توانست كرد.
٨ - شگفتا! حقّى كه با شمشير شما رونق گرفت، دربارهى شما اجرا نگشت.
٩ - تنها مهر و دوستى شما در ميان دوستان پابرجاست.
١٠ - سوگند به جان على و سوگند به آن عهدى كه جدّتان در «غدير خم» گرفت.
١١ - ساير امتها كه به فرمانروايى شما گردن نهادند، حجّت رسول را بر قوم او تمام كردند.
***
١ - و أراها لا تستقيم
لذى الزهد ***** إذ المال مال بالاعناق
٢ - فلهذا أبناء أحمد أبناء علىّ ***** طرايد الآفاق
٣ - فقراء الحجاز بعد الغنى الأكبر ***** أسرى الشام قتلى العراق
٤ - جانبتهم جوانب الارض حتّى ***** خلت أنّ السماء ذات انطباق
٥ - إن اقصّر يا آل أحمد أو أغر ***** ق كان التقصير كالإغراق
١ - نپندارم كه اين روزگار فريبكار، روزى با خاندان زهد كنار آيد،
چون مال و منال دنيا، گردنگير مردمان است.
٢ - از اين است كه فرزندان احمد (ص) و على (ع)، آوارهى هر شهر و ديارند.
٣ - در حجاز با آن دولت و مكنت فقير و درمانده، در شام، اسير دست بسته و در عراق، به خاك و خون غلطانند.
٤ - زمين پهناور از پناه دادن آنها دريغ دارد، گويا درهاى آسمان هم باز نگردد.
٥ - اى زادگان احمد، اگر در ستايشتان سخن كوتاه كنم و يا سرحدّ
امكان در ثناگسترى مبالغه ورزم، هر دو يكسان است.
٦ - لست فى وصفكم بهذا و
هذا ***** لا حقا غير أن تروا إلحاقى
٧ - إنّ أهل السماء فيكم و أهل الأ ***** رض ما دامتا لأهل افتراق
٨ - عرفت فضلكم ملائكة اللّه ***** فدانت و قومكم فى شقاق
٩ - يستحقّون حقّكم زعموا ذلك ***** - سحقا - لهم من استحقاق
١٠ - و أرى بعضهم يبايع بعضا ***** بانتظام من ظلمكم و اتّساق
٦ - هيچگاه به مقام عظمت شما دست نيابم جز اينكه لطف شما دستگير من
باشد.
٧ - فرشتگان ملأ اعلى، با ساكنان زمين با هم به مقابله برخاستهاند.