دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٣٥
٤ - يا طالبيّين اشتفى
من دائه ال ***** مجد الذى عدم الدواء الشافيا
٥ - بالضاربين قبابهم عرض الفلا ***** عقل الركائب ذاهبا أو جائيا
١ - ثنا و ستايش، ويژه بازماندگان اين خاندان، سوگ و ماتمسرايى
مخصوص شهيدان آنان.
٢ - اين است آنچه من نثار قوم آنان سازم، با آنكه نه از يك نژاديم و نه هموطن.
٣ - البته انگيزهى محبت است، مرد كريم با فطرت خود، جانب كريمان گيرد، گرچه خويش و نزديك نباشند.
٤ - اى خاندان ابو طالب! مدّعيان مجد و عظمت، سينههاى خود را شفا بخشيدند.
٥ - با خون كسانىكه قبّههاى مفاخرشان به هر مرزوبومى افراشته بود
تا پناهگاه كاروانها باشد.
٦ - شرعوا المحجّة
للرشاد و أرخصوا ***** ما كان من ثمن البصائر غالبا
٧ - و أما و سيّدهم علىّ قولة ***** تشجى العدوّ و تبهج المتواليا
٨ - لقد ابتنى شرفا لهم لورامه ***** «زحل» بياع كان عنه عاليا
٩ - و أفادهم رقّ الإنام بوقفة ***** فى الرّوع بات بها عليهم و اليا
١٠ - ما استدرك الانكار منهم ساخط ***** إلاّ و كان بها هنالك راضيا
١١ - أضحوا أصادقه فلمّا سادهم ***** حسدوا فأمسوا نادمين أعاديا١
٦ - آنها كه راه صلح و صفا را هموار كردند، دانش و بينش را به
رايگان در اختيار مردم نهادند.
٧ - به آقا و سرورشان على سوگند، اين سخن، دوست را دلشاد كند، دشمن را محزون و غمناك.
٨ - بنيان شرافتى را برايشان سازمان داد كه از دسترس «زحل» برتر مىنمود.
٩ - با ثبات و پايمردى در مهالك كه امير و سالارشان بود، يوغ اطاعت بر گردن همگان نهاد.
١٠ - حتى حسد پيشهگان ناراضى راه انكار نجستند، بلكه همگان راضى و خرسند بودند. (بيعت همگانى با امام على (ع))
١١ - يكسره دست دوستى و محبت دراز كردند و چون سالار و امير مؤمنان شد، حسد بردند و به دشمنى برخاستند.
***
١ - و لم أك أحمد أفعاله
***** فلى اسوة ببنى «أحمد»
٢ - بخير الورى و بنى خيرهم ***** إذا ولد الخير لم يولد
٣ - و أكرم حىّ على الأرض قام ***** و ميت توسّد فى ملحد
٤ - و بيت تقاصر عنه البيوت ***** و طال عليّا على الفرقد
٥ - تحوم الملائك من حوله ***** و يصبح للوحى دار الندى
١ - هيچگاه نتوانستم گردش روزگار را بستايم، امّا مىتوانم با تأسى
به فرزندان احمد مختار، تسلّى خاطر جويم.
٢ - بهترين جهانيان، فرزندان بهترينشان جز اينان فرزند نيك پا به جهان نگذارد.
٣ - گرامىترين زندگان كه بر بساط زمين قدم نهند و گرامىترين مردگان كه در دل خاك نهان گردند.
٤ - خاندانى برفراز خاندانها تا آنجا كه برفراز «فرقدان» برشدهاند.