دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٣٣
شيخ جعفر خطّى
شيخ ابو البحر شرف الدّين جعفر بن محمّد بن حسن بن خطّى بحرانى، وى علامّهاى فاضل و نويسنده و شاعر اوايل قرن يازدهم هجرى بود. در اوايل مدّاح امراى بحرين و بزرگان آن ديار بود.
او در سفرى كه به ايران داشته با شيخ بهايى در اصفهان ملاقات كرد. و به سال ١٠٢٨ ه. ق در فارس درگذشته است.١
***
١ - و لكن هلّم الخطب في
رزء سيد ***** قضي ظمأ و الماء جار و راكد
٢ - كأني به في ثلّة من رجاله ***** كما حفّ بالّليث الأسود اللوابد
٣ - إذا اعتقلوا سمر الرّماح و جرّدوا ***** سيوفا أعارتها البطون الاساود
٤ - فليس لها إلاّ الصّدور مراكزا ***** و ليس لها إلا الرؤس مغامد
٥ - يلاقون شدّات الكماة بأنفس ***** إذا غضبت هانت عليها الشّدائد
٦ - إلى أن ثورا فى ألارض صرعي كأنهم ***** نخيل أمالتهن أيد عواضد٢
١ - دربارهى مصيبت آقايى صحبت كن كه با تشنگى شهيد شد، در حالىكه
آب جارى و راكد در آنجا وجود داشت.
٢ - او در ميان افرادش چون شيرى بزرگ بود كه گروه شيران خشمگين او را احاطه كرده بودند.
٣ - وقتى نيزه به دست گرفتند و شمشير بركشيدند، قلبهاى سياه (دشمنان) را به آنها بخشيد.
٤ - براى نيزهها غير از سينههاى آنها قرارگاهى وجود نداشت و شمشيرها غير از گردنهاى آنها غلافى نداشتند.
٥ - با جانهاى خود كه در هنگام خشم همه چيز را آسان مىشمرد، به قهرمانان سهمگين حمله مىبردند.
٦ - هنگامىكه به خاك افتادند، گويى درختان نخل هستند كه دستهاى قوس و نيرومندى آنها را خم كرده است.