دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٦
٤٨ - آنانكه چون كشتگان خود را در «بدر» و «خيبر» و «حنين» ياد آورند، اشك از ديدگان برافشانند.
٤٩ - اينان چگونه مىتوانند دوستدار پيامبر و خاندان او باشند، در حالىكه پيامبر و اهل بيتش در دل آنان آتشى سوزان افكندند!
٥٠ - آنان در سخن، نرمگفتار و متملّقند، ولى دلهايى پر از كينه و
بغض دارند.
٥١ - فان لم تكن إلا
بقربى محمّد ***** فهاشم أولى من هن و هنات
٥٢ - سقى اللّه قبرا بالمدينة غيثه ***** فقد حلّ فيه الأمن بالبركات
٥٣ - نبىّ الهدى صلّى عليه مليكه ***** و بلّغ عنّا روحه التّحفات
٥٤ - و صلّى عليه اللّه ما ذرّ شارق ***** و لاحت نجوم اللّيل مبتدرات١
٥١ - اگر استحقاق مقام خلافت جز به دليل خويشاوندى و قرابت محمّد
(ص) ثابت نمىشد، پس بنى هاشم در خويشى و نسبت با پيامبر، از ديگران پيشتر و به
خلافت شايستهترند.
٥٢ - باران رحمت حق بر قبر شريفى (قبر رسول اللّه (ص)) كه در مدينه است ببارد، حريم امنى كه سرچشمهى زلال بركات الهى است.
٥٣ - آنجا مرقد پيامبر هدايت است كه خداوند بر او درود فرستاده است. سلام و درود پاك ما نيز بر روح قدسى آن پيامبر رحمت باد!
٥٤ - تا خورشيد درخشان است، تا ستارگان شبانگاهى در آسمان مىتابند، درود خداوند بر او باد.
*** آنگاه در مرثيهى خود از يكيك شهداى اهل بيت با ذكر مدفن آنها
ياد مىكند و فاطمه (س) را به ندبه و زارى بر آنان دعوت مىكند:
٥٥ - أفاطم! لو خلت
الحسين مجّدلا ***** و قد مات عطشانا بشطّ فرات
٥٦ - إذا للطمت الخدّ فاطم عنده ***** و أجريت دمع العين في الوجنات
٥٧ - أفاطم! قومي يا ابنة الخير و اندبى ***** نجوم سماوات بارض فلات
٥٨ - قبور بكوفان و اخرى بطيبة ***** و اخرى بفخّ نالها صلوات
٥٩ - و اخرى بأرض الجوز جان محلّها ***** و قبر ببا خمرى لدى الغربات
٦٠ - و قبر ببغداد لنفس زكيّة ***** تضمّنها الرّحمن فى الغرفات٢
٥٥ و ٥٦ - اى فاطمه! اگر گمان مىكردى كه روزى حسين تو، در كنار
شطّ جارى فرات، لب تشنه، جان خواهد داد، بى دريغ بر چهره مىكوفتى و سيل اشك از
ديده جارى مىكردى!
٥٧ - اى فاطمه! اى گرامى دخت پيامبر نيكى! برخيز و مويه كن! مويه كن بر اختران سوختهى آسمان نبوّت و امامت كه به صحرا افتادهاند. «چندان به خاك تيره فرو ريختند سرد، كه گفتى ديگر زمين هميشه شبى بىستاره ماند.٣»