دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٢٩
٨ - آنان فضل و كمال شما را مىستايند و اينان بر ستيز و عناد خود مىفزايند.
٩ - حقّ شما را بردند و پندارند - خاك بر دهانشان - كه سزاوار آنند.
١٠ - دست به دست پيمان خلافت بستند تا هماره بر ظلم و ستم بپايند.
١١ - و استثاروا السيوف
فيكم فقمنا ***** نستثير الأقلام فى الأرواق
١٢ - أىّ عين؟ لو لا القيامة و المر ***** جوّ فيها من قدرة الخلاّق
١٣ - فكأنّى بهم يودّون لو أنّ الخ ***** والى من الليالى البواقى
١٤ - ليتوبوا إذا يذادون عن أكر ***** م حوض عليه أكرم ساق
١٥ - و إذا ما التقوا تقاسمت النار ***** عليّا بالعدل يوم التّلاق
١٦ - قيل: هذا بما كفرتم فذوقوا ***** ما كسبتم يا بؤس ذاك المذاق١
١١ - آنان شمشير كين به روى شما از نيام بركشيدند و ما بر حمايت،
نوك قلم را بر صفحهى اوراق روان كرديم.
١٢ و ١٣ - گويا مىنگرم به روز رستاخيز كه آرزو كرده گويند: كاش در دنيا بودند.
١٤ - كه راه تو به پيش گيرند، آنگاه كه ساقى كوثرشان از كنار حوض براند.
١٥ - همانا كه بنگرند على سالار محشر است و دشمنان را به دوزخ مىسپارد.
١٦ - اين است سزاى كفران و ناسپاسى، بچشيد عذابى كه با دست خود افروختيد.