دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٤٥
٣٣ - أ يقتل ظمآنا حسين
و جدّه ***** إلى الناس من ربّ العباد رسول
٣٤ - و يمنع شرب الماء و السرب آمن ***** على الشرب منها صادر و نهول
٣٥ - و آل رسول اللّه في دار غربة ***** و آل زياد في القصور نزول
٣١ - برادرم تو خورشيدى بودى كه خورشيد از نور او تيره مىشد و چشم
از ديدن او خسته و كمسو مىگشت.
٣٢ - و شاخهاى بودى كه بينندگان را از جهت ترى و سبزى مسرور مىكردى كه پس از سبزى پژمردگى آنرا فراگرفت.
تا آنجا كه گويد:...
٣٣ - آيا حسين تشنه كشته شود و حال آنكه جدّش از طرف پروردگار بندگان به سوى مردم پيامبر است.
٣٤ - و از نوشيدن آب ممنوع شود در حالىكه همه گروه ايمن بودند بر آشاميدن آنچه بنوشند و چه بردارند.
٣٥ - و خاندان پيامبر در سراى ويران بيگانه و خاندان زياد در قصرها
منزل كرده بودند.
٣٦ - و آل علىّ فى
القيود شواحب ***** إذا أنّ مأسور بكته ثكول
٣٧ - و آل أبي سفيان في عزّ دولة ***** تسير بهم تحت البنود خيول
٣٨ - مصاب اصيب الدين منه بفادح ***** تكاد له شمّ الجبال تزول
٣٩ - عليك ابن خير المرسلين تأسّفي ***** و حزني و إن طال الزّمان طويل
٤٠ - جللت فجل الرزؤفيك على الورى ***** كذا كلّ رزؤ للجليل جليل
٣٦ - و خاندان على (ع) در زنجيرها رنگپريده بودند و هر وقت اسيرى
ناله مىكرد داغديده بر او مىگريست.
٣٧ - و خاندان ابى سفيان در اوج دولت، لشكريان در زير سايهى آنها حركت مىدادند.
٣٨ - صدمهاى كه از آنها به دين رسيده نزديك بود كه از سنگينى آن كوهها از هم پاشيده شود.
٣٩ - بر تو است اى فرزند بهترين پيامبران اندوه و غصه من هرچند كه (زمان طولانى شود) اندوه من طولانى خواهد بود.
٤٠ - بزرگى تو و مصيبت تو بر عالم بزرگ است و همينطور هر بلايى
براى بزرگ، بزرگ است.
٤١ - فليس بمجد فيك و
جدي و لا البكا ***** مفيد و لا الصبّر الجميل جميل
٤٢ - إذا خفّ حزن الثاكلات لسلوة ***** فحزني على مرّ الدهور ثقيل
٤٣ - و إن سأم الباكون فيك بكاؤهم ***** ملالا فإنّي للبكاء مطيل
٤٤ - فما خفّ من حزني عليك تأسفى ***** و لا جفّ من دمعي عليك مسيل
٤٥ - و ينكر دمعي فيك بات قلبه ***** خليّا و ما دمع الحلي هطول
٤١ - و درباره تو اندوه من نافع نيست و گريه هم مفيد نباشد و صبر
هم نيكو نيست.
٤٢ - هرگاه غصهى داغديدگان براى سرگرمى و فراموشى سبك شود، پس اندوه من بر گذشت روزگار سنگين است.
٤٣ - و اگر گريهكنندگان خود بر تو خسته شوند، من بر گريه كردن ادامه مىدهم.
٤٤ - پس افسوس من اندوه مرا بر تو تخفيف ندهد و اشك من بر تو از ديدگانم خشك نشود.
٤٥ - و گريه مرا درباره تو كسىكه قلبش خالى از محبّت توست و اشك شيرين فراوان ندارد، انكار مىكند.
٤٦ - و ما هي الاّ فيك
نفس نفيسة ***** يحلّلها حرّ الأسى فتسيل
٤٧ - تباين فيك القائلون فمعجب ***** كثير و ذو حزن عليك قليل