دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٧٤
سليمان ظاهر
شيخ سليمان ظاهر از علما و ادباى لبنان در قرن چهاردهم هجرى بود. وى عضو مجمع لغوى دمشق بود. او به سال ١٣٨٠ ه. ق. درگذشت١.
-*-
١ - بكيت الحسين و من
كالحسين ***** أحق بفرط الشجا و البكا
٢ - كفى شرفا أن شكت رزءه ***** البرايا، و من هوله ما شكا
٣ - بكاه المصلي و ركن الحطيم ***** و زمزم و الحجر و المتكا
٤ - كفاك على ان غدا كعبة ***** تحج اليه الورى رمسكا
٥ - عليك من اللّه ازكي السلام ***** ما طلعت فى سماها ذكا٢
١ - بر حسين گريستم و چه كس از حسين (ع) سزاوارتر است كه از
ناراحتى و اندوه بر او بگريند؟
٢ - اين شرف براى او كافى است كه همهى مردم براى او آه و ناله كردند. ولى خودش از مصيبتش شكايت نكرد.
٣ - مصلّى و ركن حطيم و زمزم و حجر و متكا براى او گريه كردند.
٤ - (اى مولا) براى (بزرگى) تو همين بس كه قبرت كعبهاى شده كه مردم همانند حج به سوى آن مىشتابند.
٥ - و از خداوند بزرگ بر تو تا زمانىكه خورشيد در آسمان مىدرخشد سلام و درود باد.