دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٣٢
٢١ - و أنت - و إن
دافعوك - الإمام ***** و كان أبوك برغم الأنوف
٢٢ - لمن آية الباب يوم اليهود؟! ***** و من صاحب الجنّ يوم الخسيف؟!
٢٣ - و من جمع الدين فى يوم «بدر» ***** «و أحد» بتفريق تلك الصفوف
٢٤ - و هدّم فى اللّه أصنامهم ***** بمرأى عيون عليها عكوف؟!
٢٥ - أغير أبيك إمام الهدى؟! ***** ضياء الندىّ هزبر العزيف
٢١ - و تو اى سرور من - گرچه از مقامت محروم كردند - پيشوايى،
همچون پدر ارجمندت به رغم ابله بودن كافران.
٢٢ - به روز خيبر معجز قلعه و در، بر دست كه جارى شد؟ و بر سر چاه شر جنّيان كه برتافت؟
٢٣ - به روز بدر و احد صفوف دشمن كه پراكند؟ صفوف آشفته دين را كه مجتمع آورد.
٢٤ - بتهايشان را به رضاى حق، كه درهم كوبيد؟ با آنكه بتپرستان حاضر و ناظر بودند.
٢٥ - جز پدرت بود؟! پيشواى هدايت و چراغ امت. شير بيشهى شجاعت.
٢٦ - تفلّل سيف به
ضرّجوك ***** لسوّد خزيا وجوه السّيوف
٢٧ - أمرّ بفىّ عليك الزلال ***** و آلم جلدى وقع الشّفوف
٢٨ - أ تحمل فقدك ذاك العظيم ***** جوارح جسمى هذا الضفيف؟
٢٩ - و لهفى عليك مقال الخبي ***** ر: أنّك تبرد حرّ الهيف
٣٠ - أنشرك ما حمل الزائرو ***** ن أم المسك خالط ترب الطفوف؟
٢٦ - كند باد شمشيرى كه پيكرت در خون كشيد و روى هرچه شمشير است
سياه كرد.
٢٧ - آب گوارا در كامم شرنگ شد، جامه حريرم سوهان تن گشت.
٢٨ - اين تن ناتوانم كى تواند، اين بار مصيبت توانفرسا را بر دوش كشد.
٢٩ - حسرت و افسوسم بر تو است و اين نيز سخن آگاهان است كه: روز قيامت آتش حسرت با اشاره تو سرد و سلامت خواهد شد.
٣٠ - سرور من، اين بوى دلاويزى تو است كه زايران با خود آوردند، يا
مشك ختن كه با تربت بياميخت.
٣١ - كأن ضريحك زهر
الربي ***** ع هبّت عليه نسيم الخريف
٣٢ - أحبّكم ما سعى طائف ***** و حنّت مطوّقة فى الهتوف
٣٣ - و إن كنت من «فارس» فالشري ***** ف معتلق ودّه بالشريف
٣٤ - ركبت - على من يعاديكم ***** و يفسد تفضيلكم بالوقوف -
٣٥ - سوابق من مدحكم لم أهب ***** صعوبة ريّضها و القطوف
٣٦ - تقطّر غيرى أصلابها ***** و تزلق أكفالها بالرّديف١
٣١ - گويا عرصه مزارت گلزار بهارى است كه سوز پاييزى بر آن وزيد.
٣٢ - من به شما مهر ورزم مادامكه طوافكنندگان كعبه به سعى پردازند و يا قمرى بر شاخسار بنالد.
٣٣ - گرچه نژادم پارسى است، اما مرد شريف و آزاد، تعلّق خاطرش وقف آزادگان شريف است.