دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦١٣
١ - آنگاه درگيرى حرّ با سپاه دشمن آغاز مىشود. جنگاورى كه چون شمشير از نيام برآرد وحشت بر جنگجويان مستولى مىشود. حرّ در حالىكه نعره مىزد با تيغ بران به سوى دشمن يورش آورد.
٢ - او كه از دل گردوخاك برخاستهى ميدان، بر مركب ابلق خويش چونان شهاب به پرواز درآمد.
٣ - هركس او را ببيند بدون شك يقيين مىكند كه خداوند اين لشكر را خالص گردانيده است.
***
١ - أخذته السّيوف أخذ
فؤوس ***** تضرب الجذع اذ تروم احتطابا
٢ - يا ابن بنت الرّسول قال: وداعا ***** قد غسلت الآثام! قال وغابا
٣ - و تهاوى الكرام حول حسين ***** بعد ضرب راع الحفيض فشابا١
١ - به خاك و خون غلطيدن حر و ديگر اصحاب امام (ع) شبيه به نهالها
و درختانى است كه تبر دشمن بر ريشهى آنان فرود آمده و تندباد بىرحم و ويرانگرى
آنها را از ريشه درآورده است.
٢ - اى پسر رسول خدا با تو وداع مىكنم و خود را از گناهانم مىشويم
٣ - آن پاكان و بزرگواران در اطراف امام (ع) شهيد شدند و در خون خود غلطيدند.
***
١ - يلبس العاقل الحكيم
لباس ***** الصّبر إن كانت الخطوب كبارا
٢ - انّ هذى الدنيا سحابة صيف ***** و متى كانت الغيوم قرارا؟!
٣ - حبّى الموت يلبس الموت ذلا ***** مثلما يكسف اللّهيب البخارا٢!
(هنگامىكه امام (ع) زينب (س) و ديگر زنان حرم را توصيه به صبر
نمود، فرمود: اى اهل بيت من! شما را به صبر سفارش مىكنم)
١ - انسان عاقل حكيم وقتى با چنين خواست بزرگى مواجه مىشود بايد لباس صبر بپوشد.
٢ - اين دنيا ابر تابستانى است كه پايدارى از او انتظار نمىرود،
٣ - و دوست داشتن مرگ، مرگ را ذليل و خوار مىسازد، همانگونه كه زبانهى آتش، بخار را مىپراكند. (امام حسين (ع) دنيا و ذلّت مرگ را در برابر روحهاى بزرگ و آماده بيان مىفرمايد.)
***
شقّ نحر الذّبيح فاندفق
***** المرجان يكسوه حلّة حمراء
مهجة البرعم الرّضيع تلقّاها ***** حسين بكفّه أجزاء
قلبه سال فى يديه فلا ***** يدرى أقلبا أراقه، أم دماء٣
طفل شيرخوار حسين (ع) به گل سرخى شباهت دارد كه به دليل بىآبى
خشكيده و پژمرده گرديده است. او زمانى كه مورد اصابت تير دشمن قرار مىگيرد، خونش
شبيه به مرجانى است كه قباى سرخ رنگ به تن كرده است. خون طفل در كف دست حسين (ع)
مانند قلب طفل است كه لحظهى شهادت طفل شيرخوار حركتى دارد و سپس بازمىايستد.
***