دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٨٢
٥ - كذلك وصّى المصطفى و
ابن عمّه ***** إلى منجد يوم «الغدير» و متهم
٦ - على مستوى فيه قديم و حادث ***** و إن كان فضل السبق للمتقدّم
٧ - ملكت قلوب المسلمين ببيعة ***** أمدّت بعقد من ولائك مبرم١
١ - ولايت تو بر مسلمانان فرض و واجب است، و مهرت ذخيرهى آخرت و
غنيمت دنيا است.
٢ - اگر آدمى با مهرت جان خود صفا نبخشد، نزد خداى گيتى پاك و مصفّا نباشد.
٣ - رهبرى با نص عيسى فرزند حيدر و فاطمه يافتى، نه گفتار عيسى فرزند مريم.
٤ - گفت: طاعت پسر عم به گردن گيريد كه امين من است و امين خدا در اسرار مكتوم.
٥ - چونان وصايت مصطفى به پسر عمش كه در روز غدير با مردم حجاز و تهامه در ميان هشت.
٦ - تاريخ تكرار مىشود، كهنه و تازه يكسان است و فضيلت ويژه سابقان است.
٧ - با پيمان و بيعت دلهاى مسلمانان را در اختيار گرفتى، ولايت مفروض.
*** بعد از كشته شدن ملك صالح شعرا در سوگ او مرثيه خواندند و به
رثاى اهل بيت پرداختند. عماره يمنى نيز در رثاى اهل بيت و رثاى وزير ملك صالح چنين
سروده است:٢
١ - يا صاحبى و في
مجانبة الهوى ***** رأي الرّشاد فما الذي تريان؟!
٢ - بي ما يذود عن التسبّب أوله ***** و يزيل أيسره جنون جنانى
٣ - قبضت على كفّ الصّبابة سلوة ***** تنهى النّهى عن طاعة العصيان
٤ - امسي و قلبي بين صبر خاذل ***** و تجلّد قاص و همّ دان
٥ - قد سهّلت حزن الكلام لنادب ***** آل الرّسول نواعب الأحزان
٦ - فابذل مشايعة اللسان و نصره ***** إن فات نصر مهنّد و سنان
١ - اى دوستان! صلاح من در پرهيز از عشق و نواست تا شما چه گوئيد؟
٢ - اينك دردى به دل دارم كه جاى عشق و شوريدگى نماند، خمار شيدايى از سر بپراند.
٣ - فراموشى چنان دست شيدايى از سرم كوتاه نمود كه ديگر نغمهى نافرمانى ساز نكنم.
٤ - تاريكى شب كه سايهگستر شود، شكيبايى از دل برود، انتقام اميدى خام است، اما غم و اندوه همدم.
٥ - ميدان سخن سخت و ناهموار باشد، اما نوحهسراى خاندان احمد راهى بس هموار در پيش دارد.
٦ - اينك كه شمشير تيز و سنان خونريز را نوبت جولان نيست، زبان
خامه را به نصرت و يارى آزاد كن.
٧ - و اجعل حديث بني
الوصي و ظلمهم ***** تشبيب شكوى الدّهر و الخذلان
٨ - غصبت أميّة ارث آل محمّد ***** سفها و شنّت غارة الشنآن
٩ - و غدت تخالف في الخلافة أهلها ***** و تقابل البرهان بالبهتان
١٠ - لم تقتنع أحلامها بركوبها ***** ظهر النّفاق و غارب العدوان