دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٥٧
٦ - يا ابن الّذى ذهل
الزّمان بكنهه ***** و تحيّرت بصفاته أقوام١
١ - اى پسر كسىكه به نام جدّت كه جهان به نورش منوّر گرديده است
شناخته مىشوى.
٢ - پيامبرى كه باعث شد صبح پديدار گردد و شب ناپديد شود و از ديدهى هستى تاريكى رخت بربندد
٣ - او كه پرچمهاى برافروختهاش در سراسر گيتى موجب فخر عالم و آدم است.
٤ - «يا ابن الحداء» با نداى تو كاروان بشريّت راه دين و حق را مىپويد و با آهنگ تو نماز و عبادت برپا مىگردد!
٥ - اى پسر كسىكه مردى به اسم او آغاز مىشود علىرغم مرگ و نيستى و تازيانهى خوابها
٦ - اى پسر كسىكه روزگار هرگز به كنه وجود او پىنبرده است و تمامى اقوام به صفات او متحيّر هستند!
***
١ - إيه ابىّ الضّيم إنّ
حياتنا ***** موت و انّ نعيمنا أوهام
٢ - مولاى من حاربتهم فى كربلا ***** ملأوا الرّبوع و كلّهم قمقام
٣ - فيزيد عاد بألف ألف متاجر ***** فاذا مضى جاء الوجود هشام
٤ - فلمن سأشكو غصّة قد أحرقت ***** صدرى و ليس لهم بها إلمام٢
١ - همانا زندگى ما به مرگ شبيه است و نعمتهاى ما جزء وهم و خيالى
بيش نيست.
٢ - مولاى من! هركسكه در كربلا با آنان جنگيدى گروهى بودند كه همه آنان پست و فرومايهاند.
٣ - اكنون يزيد نوعى با هزاران هزار كالا برگشته است و هشام بن عبد الملك ديگربار به سلطنت رسيده است (حسين ستيزان، عالم را پر كردهاند و مانند موجودات پست و موذى آفت جان عالم گشتهاند)
٤ - پس من براى چه كسى از غصّهاى شكوه كنم كه سينهام را سوزانده است و مرحمى براى آن نيست.
***
١ - عشق الزّعامة يا
حسين من ابتلى ***** شعبى بهم فهم له ظلاّم
٢ - فلهم يتمزيق الصّفوف مآرب ***** و لهم بخلق الشّائعات عزام
٣ - سكنوا البيوت فلم يعد لصغارنا ***** كوخ تلوذ بركنه و مقام
٤ - اكلوا المواسم لم يعد لبطوننا ***** ماء يسكّن جوفنا و طعام٣
١ - امت ما به چپاولگرانى گرفتار شده كه بسيار به آنها ظلم مىكنند
٢ - و همواره در فكر تفرقه و شكاف در بين صفوف مردم هستند
٣ - خانههاى ما را ساكن شدند و براى ايتام و ضعيفان حتى كوخى قائل نيستند و تمام حقوق آنان را به غارت بردند و جز به رياست نمىانديشند.
٤ - همه چيزهاى خوب را خوردند و براى ما نه آب و نه غذايى قائلند كه ما را تسكين دهند و موجب آرامش ما باشند.
(همه چيزها را غارت كرده و براى خود برداشتند.)
***