دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٧٦
٧٢ - رسيدن به مرگ را برترين آرزوها مىشناسند و هنگام جانبازى، تلخى نيستى را با شيرينى انگبين برابر مىگيرند.
٧٣ - اگر در رويدادى ناگوار تيغهاشان آسيب ببيند و كند شود فردا با كوبيدن آن بر سر خودسران تيزش مىكنند.
٧٤ - و اينك سپيدرويى را بنگر كه با شمشير سپيد و درخشانش با دشمن روبرو مىشود و گندمگونى كه نيزهاى سخت را در مشت مىفشرد.
٧٥ - از دخترزادهى پيامبر پشتيبانى مىكنند، گردوخاك برخاسته و
آتش پيكار، بانگى سخت به راه انداخته است.
٧٦ - يخال بريق البيض
برقا سجاله ***** الدماء و أصوات الكماة لها رعد
٧٧ - إلى أن تدانى العمر و اقترب الرّدى ***** و شان اللّيالى لا يدوم لها عهد
٧٨ - أعدّوا نفوسا للفناء و ما اعتدوا ***** فطوبى لهم نالوا البقاء بما عدّوا
٧٩ - أحلّوا جسوما للمواضي و أحرموا ***** فحلّوا جنان الخلد فيها لهم خلد
٨٠ - أمام الإمام السبط جادوا بأنفس ***** بها دونه جادوا و في نصره جدّوا
٧٦ - درخشش شمشيرها آذرخشى را مىنمايد كه بارانى تند از خون
دليران را همراه دارد و فرياد آنان نيز تندر آن است.
٧٧ - تا زندگى به سر مىرسد و مرگ نزديك مىشود. چراكه روزگار هميشه با يك برنامه كار نمىكند،
٧٨ - روانهايى را براى نيستى آماده كردند و از مرز خويش پاى فراتر ننهادند. خوشا به حال ايشان كه با آنچه به جا آوردند به جاودانگى پيوستند.
٧٩ - پيكر خود را براى زخم شمشيرها رواشناختند گويى جامهى ديدار از خانهى خدا را پوشيدند. و به اينگونه پاى در بهشت جاودان نهادند كه جاودانه بمانند.
٨٠ - و در پيشگاه پيشواى ما دخترزادهى پيامبر جانفشانىها نمودند؛
و او را بسيار يارى كردند.
٨١ - شروا عند ما باعوا
نفوسا نفائسا ***** فغي هجرها وصل و فى وصلها نقد
٨٢ - قضوا إذ قضوا حقّ الحسين و فارقوا ***** و ما فرّ قوابل وافقوا السعد يا سعد
٨٣ - فلمّا رأى المولى الحسين رجاله ***** و فتيانه صرعي و شادي الردى يشدو
٨٤ - غدا طالبا للموت كاللّيث مغضبا ***** يحامي عن الأشبال يشتدّ إن شّدوا
٨٥ - و إن جمعوا سبعين ألفا لقتله ***** فيحمل فيهم و هو بينهم فرد
٨١ - روان خود را بخشيدند و در يارى او كوشيدند و كالايى بس گران
خريدند و جان خويش در بهاى آن پرداختند. زيرا با جدايى از جان به جانان مىپيوندند
و در اين راه بها را كه دادند بىدرنگ به خواستهى خود خواهند رسيد.
٨٢ - چون حق حسين بگزاردند درگذشتند، روى از جهان برتافتند و پراكندگى نيانداختند چراكه اين نيكبختان با خوشبختى هماهنگ گرديدند.
٨٣ و ٨٤ - سرور ما حسين كه ديد مردان و جوانان وابسته به او كشته شدند و سرودگوى مرگ سرگرم خوانندگى است بسان شيرى خشمگين كه به پاسدارى از بچّگان خود پردازد و دشمن كارش را دشوار گرداند با شدت جوياى مرگ گرديد؛ و به استقبال مرگ رفت.
٨٥ - كه اگر هفتاد هزار تن نيز در كشتن او همداستان مىشدند يك تنه به ميان آنان تاخت مىبرد.
٨٦ - إذا كرّ فرّوا من
جريح و واقع ***** ذبيح و مهزوم به طوّح الهدّ