دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٨٨
٨٨ - جارچى او بانگ بردارد كه: كجايند كشندگان حسين؟ آنگاه روزى شادىبخش فرارسد.
٨٩ - و پريان و فرشتگان پيرامون درفشش را بگيرند. هراس پيشاهنگ است و مرگ رودررو.
٩٠ -... و... را بر دو تنه درخت مىآويزند تا پستىشان نمودار شود
و اين برپاكردن دار، سرافرازى و گشايشى خواهد بود.
٩١ -... و... و الإثم و
ال ***** عدوان في ذلّ الهوان شوائح
٩٢ - لعنوا بما اقترفوا و كلّ جريمة ***** شبّت لها منهم زناد قادح
٩٣ - يابن النبيّ صبابتي لا تنقضي ***** كمدا و حزني في الجوانح جانح
٩٤ - أبكيكم بمدامع تترى اذا ***** بخل السحاب لها انصباب سافح
٩٥ - فاستجل من مولاك عبد و لاك من ***** لولاك جادت عليه قرايح
٩١ -... و... و گناه و كينتوزى در خوارى زبونى سخت كوشايند.
٩٢ - براى گناهانى كه كردند بر آنان نفرين مىفرستيم و آتش همهى لغزشها از گور آنان برمىخيزد.
٩٣ - اى زادهى پيامبر! شيفتگى پر درد من پايانپذير نيست و اندوه در همهى پيكرم جاىگير شده.
٩٤ - با چنان سرشكى بر شما مىگريم كه اگر ابرهاى آسمان از باريدن دريغ كنند، جاى آنها تهى نماند.
٩٥ - (اين ارمغان ناچيز را) از بندهى مهرت و از رهى خويش بزرگ
بدار و بپذير كه اگر تو نمىبودى ذوق او به اين نيكويى نمىگرديد.
٩٦ - برسيّة كملت عقود
نظامها ***** حليّة و لها البديع و شايح
٩٧ - مدّت إليك يدا و أنت منيلها ***** يابن النّبي و عن خطاها صافح
٩٨ - يرجو بها (رجب) القبول إذا أتى ***** و هو الذي بك واثق لك مادح
٩٩ - أنت المعاذ لدي المعاد و أنت لى ***** إن ضاق بي رحب البلاد الفاسح
١٠٠ - صلّى عليك اللّه ما سكب الحيا ***** دمعا و ما هبّ النسيم الفائح١
٩٦ - سرودههايى از برسى حلّى است كه گرههاى رشتهى آن خوش و رسا
مىنمايد. و همچو گلوبند آراسته به گوهر، زيبا است.
٩٧ - دستى به آستانت دراز كرده كه تو - اى فرزند پيامبر! - بخشندهاى و از لغزش او چشم مىپوشى.
٩٨ - رجب اميد دارد كه چون بيايد به دستيارى آنها در پيشگاهت پذيرفته گردد كه ستايشگر تو است و پشتگرمى به تو دارد.
٩٩ - پس از مرگ كه بازگردد تو پناهگاهى و آنگاه كه پهنهى زمين بر او تنگ شود تو او را به فراخناى آسايش مىرسانى.
١٠٠ - درود خدا بر تو باد و تا كى؟ تا آنگاه كه ابر، باران سرشك را فرومىريزد و نسيمها مىوزد و بوى خوش را مىپراكند.
***