دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٧١
١٥ - چراكه از خيلى پيش
با خاندان محمّد (ص) نيرنگ باخت و با سپاه خود در كرانههاى فرات گرداگرد آنان را
گرفت.
١٦ - و جاشت بجيش جاش
طام عرمرم ***** خميس لهام حام يحمومه اسد
١٧ - و عمّت بأشرار عن الرشد قد عموا ***** و هل يسمع الصّم الدعاء إذا صدّوا؟
١٨ - فيا امّة قد أدبرت حين أقبلت ***** فرافقها نحس و فارقها سعد
١٩ - أبت إذ أتت تنأى و تنهى عن النهى ***** و ولّت و ألوت حين مال بها الجدّ
٢٠ - سرت و سرت بغيا و سرّت بغيّها ***** بغيّا دعاها إذ عداها به الرشد
١٦ - لشكرى بسيار و تيزتك و برخوردار از سازمانى رسا را پيرامونشان
به جوشش واداشت كه شيران پيرامون يحموم١ آن مىچرخيدند.
١٧ - و همگان از بدكنشانى كه چشمشان از ديدن راه راست ناتوان بود آيا كران مىتوانند آوا و آواز كسى را بشنوند؟
١٨ - اى آن گروه كه چون روى مىآرد، پشت به رستگارى مىكند! نافرخندگىها با آن هماهنگ است و خجستگىها ناسازگار!
١٩ - چون بيامد از پذيرفتن راستى سرباز زد و دور شد و مردم را از زندگى خردمندانه بازداشت.٢
٢٠ - و چون بخت به او روى آورد او پشت نمود. و راه خود را كج كرد.
با گردنكشى به گردش پرداخت تا فرماندهى تبهكارش را شادمان گرداند. همان تبهكار كه
چون با آيين راستى درافتاد آنان را به سوى خويش خواند، گروهى كه چون به كوشش افتد
در پهندشت لغزشها دربهدر مىشود.
٢١ - عصابة عصب أوسعت إذ
سعت إلى ***** خطاء خطاها و الشقاء بها يحدو
٢٢ - أثاروا و ثاروا ثار بدر و بادروا ***** لحرب بدور من سناها لهم رشد
٢٣ - بغت فبغت عمدا قتال عميدها ***** صدور طغاة في الصدور لها حقد
٢٤ - و ساروا يسنّون العناد و قد نسوا ال ***** معادفهم من قوم عاد إذا عدوّا
٢٥ - فيا قلب قلب الدين في يوم أقبلوا ***** إلى قتل مأمول هو العلم الفرد
٢١ - و سرودگوى تيرهبختىها او را همچون شترى به پيش مىراند
برشوراندند و در برابر ماه شب چهارده به خونخواهى برخاستند.
٢٢ - و به نبرد با ماههايى كمر بستند كه از پرتو آنها راه راست را توان يافت آگاهانه و دلخواهانه به تبهكارى پرداختند و با سالار خويش در نبرد شدند.
٢٣ - آرى سينهى اين گردنكشان از كينهى او مالامال بود. آئين دشمنى و عداوت را با روش خويش بنياد نهادند و بازگشت پس مرگ را از ياد بردند.
٢٤ - و راستى كه بايستى آنان را هنگام سرشمارى از گروه عاد دانست.