دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٣٧
١٣ - من تلق منهم تلق
غيثا مسبلا ***** كرما و إن قابلت ليثا مشبلا
١٤ - نزحت بهم عن عقرهم أيدي العدا ***** بأبي الفريق الظاعن المترحّلا
١٥ - ساروا حثيثا و المنايا حولهم ***** تسري فلن يجدون عنها معزلا
١١ - پدرم قربان ماههائى باد كه در مدينه طلوع كردند و در زمين
غاضّريه غروب نمودند.
١٢ - شيران جنگى كه پاكدامنى آنها را شدت گرسنگى لمس نكرد و كسىكه به آنها وارد شود هرگز درمانده نگردد.
١٣ - كسىكه به ايشان برخورد كند به باران تندى از جهت بزرگوارى و بخشندگى برخورد كرده اگرچه برابر شود با شير بچهاى.
١٤ - دستهاى دشمنان ايشان را از منازلشان راند. پدرم قربان گروهى كه از منازلشان دربهدر و آواره شدند.
١٥ - به اصرار و اجبار سير كردند در حالىكه مرگ اطرافشان حركت مىكرد
و چارهاى از آن نمىديدند.
١٦ - ضاقت بهم أوطانهم
فتبيّنوا ***** شاطي الفرات عن المواطن موئلا
١٧ - ظفرت بهم أيدي البغاة فلم أخل ***** و أبيك تقتنص البغاث الأجدلا
١٨ - منعوهم ماء الفرات و دونه ***** بسيوفهم دمهم يراق محلّلا
١٩ - هجرت روسهم الجسوم فواصلت ***** زرق الاسنّة و الوشيج الذبّلا
٢٠ - يبكي أسيرهم لفقد قتيلهم ***** أسفا و كلّ في الحقيقة مبتلى
١٦ - وطنشان برايشان تنگ شد پس كنار فرات را از ميان اماكن جايگاه
خود ساختند.
١٧ - دست طاغوتيان برايشان پيروز شد و خيال نكنم و تو هم قبول ندارى كه گنجشك دريايى باز را شكار كند.
١٨ - از ايشان آب فراتى را كه در نزديك او بود با شمشيرهايشان منع كردند و خونشان حلالگونه ريخته مىشد.
١٩ - سرهايشان از بدنهايشان جدا شد، آنگاه بر نوك نيزهها نصب و پژمرده شدند.
٢٠ - گريه مىكرد اسيرشان براى غصهى فقدان كشتههايشان و در حقيقت
هريك گرفتار بودند.
٢١ - هذا يميل على
اليمين معفّرا ***** بدم الوريد وذا يساق مغلّلا
٢٢ - و من العجائب أن تقاد اسودها ***** أسرا و تفترس الكلاب الأشبلا
٢٣ - لهفى لزين العابدين يقاد في ***** ثقل الحديد مقيّدا و مكبّلا
٢٤ - متقلقلا في قيده متثقّلا ***** متوجّعا لمصابه متوجّلا
٢٥ - أفدي الأسير و ليت خدّي موطنا ***** كانت له بين المحامل محملا
٢١ - اين يكى بر طرف راست آغشته به خون رگهايش افتاده و آن ديگرى
را بسته به زنجير مىبرند.
٢٢ - و از عجايب است كه شيران را به اسارت بسته و سگ بچه، شيران را پارهپاره مىكرد.
٢٣ - قلبم مىسوزد براى زين العابدين كه در زير سنگينى غل و جامعه دست و پا بسته بود.
٢٤ - در زير زنجير گران بىتاب بود و براى مصيبتهايش ناراحت و بيمناك بود.
٢٥ - جانم فداى اسيرى باد و اى كاش صورت و گونهام براى او در
ميدان محملها محملى بود.
٢٦ - أقسمت بالرّحمن
حلفة صادق ***** لو لا الفراعنة الطواغيث الاولى
٢٧ - ما بات قلب محمّد في سطه ***** قلقا و لا قلب الوصىّ مقلقلا