دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٧٩
٩ - علىّ في النساء له
وصىّ ***** أمين لم يمانع بالحجاب
١٠ - علىّ قاتل عمرو بن ودّ ***** بضرب عامر البلد الخراب
٦ - در پهنه رزمگاه سپاه شيطان را تارومار كرد، چون صاعقه از
شمشيرش آتش برانگيخت.
٧ - على (ع) است كه با زيور هدايت آذين گرفت، از آن پيش كه جامهى جوانى درپوشيد.
٨ - على (ع) است كه بتهاى قريش بشكست، آنگاه كه بر شانه رسول (ص) برآمد.
٩ - على (ع) است كه با نص وصايت، زنان پيامبر را كفيل آمد، امينى كه حجابش مانع نباشد.
١٠ - على (ع) است كه عمر بن عبدود را با ضرب شمشير فروانداخت،
ضربتى كه اسلام را آباد كرد.
١١ - حديث براءة و غدير
خمّ ***** و راية خيبر فصل الخطاب
١٢ - هما مثلا كهارون و موسى ***** بتمثيل النبيّ بلا ارتياب
١٣ - بنى في المسجد المخصوص بابا ***** له إذ سدّ أبواب الصّحاب
١٤ - كأنّ الناس كلّهم قشور ***** و مولانا على كاللباب
١٥ - ولايته بلاريب كطوق ***** على رغم المعاطس في الرّقاب
١١ - داستان «برائت» و «غدير خم» و «پرچم روز خيبر» نزاع را فيصله
بخشيد.
١٢ - محمد (ص) و على (ع) چون هارون و موسى (ع) باشند. اين تمثيل از پيامبر بزرگوار است.
١٣ - در مسجد خود، درهاى خانههاى ديگران را مسدود كرد، و درب خانهى على باز ماند.
١٤ - مردمان يكسره گرفتارند، و سرورمان على مفر مىباشد.
١٥ - ولايتش بىشك مانند قلاده بر گردن مؤمنين افتاد، و بينى
دشمنان بر خاك ماليده شد.
١٦ - إذا عمر تخبّط في
جواب ***** و نبّهه علىّ بالصّواب
١٧ - يقول بعدله: لو لا على ***** هلكت هلكت في ذاك الجواب
١٨ - ففاطمة و مولانا علىّ ***** و نجلاه سروري في الكتاب
١٩ - و من يك دأبه تشييد بيت ***** فها أنا مدح أهل البيت دابى
٢٠ - و ان يك حبّهم هيهات عابا ***** فها أنا مذ عقلت قرين عاب
١٦ - هرگاه عمر در پاسخ مسائل به خطا مىرفت، على راه صوابش نشان
مىداد.
١٧ - و عمر از راه انصاف گفت: اگر على (ع) نمىبود پاسخ خطايم مرا به هلاكت و تباهى مىراند.
١٨ - ازاينرو فاطمه (س) و سرورمان على (ع)، با دو فرزندش مايهى خشنودى و مسرّت خاطرند.
١٩ - هركه خواهد خاندانى را ستايش نمايد، من ثنا خوان اهل بيت (ع) رسول هستم.
٢٠ - اگر مهر آنان مايهى ننگ و عار باشد - و هيهات كه چنين باشد -
من از روزى كه فرزانه گشتم، قرين اين ننگ و عارم.
٢١ - لقد قتلوا عليا مذ
تجلّى ***** لاهل الحقّ فحلا في الضراب
٢٢ - و قد قتلوا الرّضا الحسن المرجّى ***** جواد العرب بالسمّ المذاب
٢٣ - و قد منعوا الحسين الماء ظلما ***** و جدّل بالطعان بالضّراب