دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣١٣
٢٦ - بل انت فى يوم القيامه حاكم ***** فى العالمين و شافع و مشفّع
٢٧ - و اللّه لو لا حيدر ما كانت ال ***** دّنيا و لا جمع البريّة مجمع
٢٨ - من اجله خلق الزّمان و ضوّئت ***** شهب كنسن و جنّ ليل ادرع
٢٩ - علم الغيوب اليه غير مدافع ***** و الصّبح ابيض مسفر لا يدفع
٣٠ - و اليه فى يوم المعاد حسابنا ***** و هو الملاذ لنا غدا و المفزع
٢٦ - تويى حاكم روز قيامت، در ميان خلق اولين و آخرين، تويى شفيع
پذيرفته شفاعت.
٢٧ - به خدا سوگند، اگر «حيدر» نبود، نه دنيا و نه خلق دنيا هيچيك نبودند.
٢٨ - زمان، براى او آفريده شد، ستارگان شبرو براى او روشن گشتند و شب و سپيده براى او پديد آمدند.
٢٩ - او عالم به غيب است، بىهيچ انكارى، چنانكه صبح روشن را نتوان انكار كرد.
٣٠ - در روز رستاخيز حساب ما با اوست، او در فرداى قيامت پناه و
پناهگاه همگان است.
٣١ - يا من له فى ارض
قلبى منزل ***** نعم المراد الرّحب و المستربع
٣٢ - اهواك حتّى فى حشاشة مهجتى ***** نار تشبّ على هواك و تلذع
٣٣ - و تكاد نفسى ان تذوب صبابة ***** خلقا و طبعا لا كمن يتطبّع
٣٤ - و رأيت دين الاعتزال و انّنى ***** اهوى لاجلك كلّ من يتشيّع
٣٥ - و لقد علمت بانّه لابدّ من ***** مهديّكم و ليومه اتوقّع
٣١ - اى كسىكه بر سرزمين قلب من حكومت مىكنى! اين عرصه براى تاختوتاز
عشق تو عرصهاى فراخ و درخور است.
٣٢ - من عاشق توام، عاشقى كه آتش سركش عشق در جانش شعله مىكشد و سر تا پايش را مىسوزاند.
٣٣ - الآن و يكدم است كه جان من در اين عشق و آرزومندى ذوب گردد، عشقى برخاسته از نهاد جان، نه خون عشق آن كسان كه خويشتن به عاشقى مىزنند.
٣٤ - من سنىام و معتزلى، اما به خاطر عشق تو، به همۀ شيعيان تو نيز عشق مىورزم.
٣٥ - من مىدانم كه ناگزير فرزند تو «مهدى» ظهور خواهد كرد، من
همواره در آرزوى رسيدن آن روزم.
٣٦ - يحميه من جند الآله
كتائب ***** كاليمّ اقبل زاخرا يتدفّع
٣٧ - فيها لآل ابى الحديد صوارم ***** مشهورة و رماح خطّ شرّع
٣٨ - و رجال موت مقدمون كانّهم ***** اسد العرين الرّبد لا تتكعكع
٣٦ - آن روز كه مهدى درآيد، سپاه خدا - دستهدسته - به يارى او
شتابند، و او و سپاهش چونان درياى خروشان دمان به سوى جامعۀ بشرى سرازير
شوند.
٣٧ - اميدوارم، در آن روز، از خاندان ابى الحديد نيز در ميان لشكر مهدى، شمشيرزنان و نيزهگزارانى چند به هم رسند:
٣٨ - مردانى با مرگ پيمان بسته و پيشگامانى دست از جان شسته و شيرانى چونان شيران بيشه ترس ناشناخته.
ابن ابى الحديد در ضمن قصائد العلويات خود دربارهى حضرت سيد الشهداء (ع) مىگويد:١