دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٦
٢١ - اى دل غمگين! اگر از اندوه دين، خلوتى مىجويى تا از درد خويش بكاهى، به قبر آن پاكنهاد در طوس هميشه بهار روى آور.
٢٢ - در طوس دو قبر است: يكى از آن برترين مردم و ديگرى متعلّق به بدترين ايشان، و اين خود مايهى عبرت است!
٢٣ - نه آن پليد را از قرب اين پاك سود مىرسد و نه اين وجود پاك را از همجوارى آن ناپاك، زيانى.
٢٤ - دريغا! كه هركس در گرو عمل خويش است كه دستهايش براى او فراهم آوردهاند. پس تو هريك از نيك و بد را خواهى برگزين، يا واگذار.
***
قصيده دائيه:
١ - ان كنت محزونا فمالك
ترقد؟! ***** هلاّ بكيت لمن بكاه محمّد؟!
٢ - هلا بكيت على الحسين و أهله؟! ***** إنّ البكاء لمثلهم قد يحمد
٣ - لتضغضغ الإسلام يوم مصابه ***** فالجود يبكى فقده و السودد
٤ - فلقد بكته فى السّماء ملائك ***** زهر كرام راكعون و سجّد
٥ - أنسيت إذ صارت إليه كتائب ***** فيها إبن سعد و الطغاة الجحّد؟!
٦ - فسقوه من جرع الحتوف بمشهد ***** كثر العداة به و قلّ المسعد
٧ - لم يحفظوا حقّ النبىّ محمّد ***** إذ جرّعوه حرارة ما تبرد
١ - تو كه غمگينى چرا مىخوابى؟ و بر كسى كه محمد (ص) بر او
گريست، نمىگريى؟
٢ - چرا بر حسين و خاندانش اشك نمىريزى مگر نمىدانى كه گريه بر مثل آنها ستوده است؟
٣ - اسلام به روز شهادت او به خوارى افتاد و بخشش و سرورى از فقدانش گريست.
٤ - فرشتگان روشنبين و بزرگوارى كه در آسمان خدا را راكع و ساجدند نيز بر حسين گريستند.
٥ و ٦ - آيا فراموش كردى زمانى را كه افواج سپاه دشمن كه عمر سعد و ديگر سركردگان كافرپيشه در ميانشان بودند چگونه بر حسين تاختند؟ و در نبردگاهى كه دشمنان وى بسيار و دوستانش اندك بودند، جام مرگ را بكامش ريختند.
٧ - و حقّ پيغمبر را با چشاندن سوز عطشى فرو ناشدنى به آنها، نگه
نداشتند.
٨ - قتلوا الحسين
فأثكلوه بسبطه ***** فالثكل من بعد الحسين مبرّد
٩ - كيف القرار؟! و فى السّبايا زينب ***** تدعو بفرط حرارة: يا أحمد
١٠ - هذا حسين بالسيوف مبضّع ***** متلطخ بدمائه مستشهد
١١ - عار بلا ثوب صريع فى الثرى ***** بين الحوافر و السنابك يقصد
١٢ - و الطيّبون بنوك قتلى حوله ***** فوق التراب ذبائح لا تلحد
١٣ - يا جدّ قد منعوا الفرات و قتّلوا ***** عطشا فليس لهم هنالك مورد
١٤ - يا جدّ من ثكلى و طول مصيبتى ***** و لما أعافيه أقوم و أقعد١
٨ - حسين را كشتند و پيغمبر را به سوگ سبطش نشاندند راستى كه پس از
ماتم وى ديگر ماتمها آسان نمود.