دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٦٣
٢٠ - هم آل عمران هم
الحجّ و النسا ***** هم سبأ و الذاريات و مريم
٦ - پيكرش به زندان عشق اسير و دربند است. دلش با غمى جانكاه در پى
جانان به فلات و هامون دوان است.
٧ - اشك رخسار بپالايد تا درد اشتياق از ناصحان مكتوم دارد، اما شعلههاى دل زبانه كشد، رازش برملا سازد.
٨ - ديرى است كه جان دردمندش را به آرزوها سرگرم سازد، اما دردى از اين بالاتر كه گاه به شود و گاه سر به طغيان بردارد.
١٦ - بر گذشتههاى خود ندامت گرفته و گريستم، چونانكه مادرى بر عزيز خود گريد.
١٧ - ثنا و ستايشم را ويژهى رسول و همتايش نمودم و آن اختران تابان كه جز آنان درخشش و تابش ندارند.
١٨ - تين و زيتون، خاندان محمّد است و هم درخت طوبى.
١٩ - بهشت عدن هم آنهايند و هم كوثر، لوح و قلم، سقف مرفوع معظّم.
٢٠ - آنهايند آل عمران، سورهى حج و نساء، سورهى سبا و ذاريات و
هم مريم.
٢١ - هم آل ياسين و طاها
و هل أتي ***** هم النحل و الإنفال إن كنت تعلم
٢٢ - هم الآية الكبري هم الركن و الصّفا ***** هم الحجّ و البيت العتيق المكرّم
٢٣ - هم في غد سفن النّجاة لمن وعى ***** هم العروة الوثقى التي ليس تفصم
٢٤ - هم الجنب جنب اللّه في البيت و الورى ***** هم العين عين اللّه في الناس تعلم
٢٥ - هم الآل فينا و المعالي هم العلى ***** ينمّم في منهاجهم حيث يمّموا
٢١ - و نيز آل طه و يس - سورهى هل اتى، نحل و انفال، اگر توانى
فهم كرد.
٢٢ - و هم آيت كبرى، حقيقت ركن و صفا، حجّ خانهى خدا.
٢٣ - به رستاخيز، كشتى نجاتاند و هم دستاويز استوار كه نگسلد.
٢٤ - نزد اللّهاند در ميان خلق، عين اللّهاند در ميان مردم.
٢٥ - آل اللّهاند با ارج و ارجمند، بر بلنديها كه بر منهاج و
شريعتشان روانيم.
٢٦ - هم الغاية القصوي
هم منتهى العلى ***** سل النصّ في القرآن ينبئك عنهم
٢٧ - هم في غد للقادمين سقاتهم ***** إذا وردوا و الحوض بالماء مفعم
٢٨ - فلولاهم لم يخلق اللّه خلقه ***** و لا هبطا للنسل حوا و آدم
٢٩ - هم باهلوا نجران من داخل العبا ***** فعاد المناوي فيهم و هو مفحم
٣٠ - و أقبل جبريل يقول مفاخرا ***** لميكال: من مثلي و قد صرت منهم؟!
٢٦ - آخرين هدف، بالاترين مقام، از قرآن بپرس تا خبرت گويد.
٢٧ - به رستاخيز، اگر بر حوض كوثر راه يابى، از زلال آب حيات سيراب گردى.
٢٨ - اگر شمع وجودشان نبودى، خداى بزرگ نه آسمان و زمين آفريدى و نه حوّا و آدم راه زمين گرفتى.
٢٩ - در زير سايهبان عبا، به مباهله نشستند، دشمن از هراس عذاب لب از سخن بربست.
٣٠ - جبرئيل كه زير عبا جاى گرفت، بر ميكائيل مباهات و افتخار گرفت.