دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٩٢
٤٢ - و برّدوا غلل
الاحقاد من ضغن ***** و أظهروا ما تخفّى في صدورهم
٤٣ - أين الشفيق و قد بان الشقيق و قد ***** جار الرفيق و لجّ الدّهر في الازم
٤٤ - مات الكفيل و غاب اللّيث فابتدرت ***** عرج الضباع على الأشبال في نهم
٤٥ - و تستغيث رسول اللّه صارخة: ***** يا جدّ أين الوصايا في ذوي الرحم؟
٤١ - اى يگانه كس من! اى فرزند مادرم! اى حسين! دشمنان به خواستهها
و آرزوهاشان رسيدند.
٤٢ - دلهاشان كه از كينه مىجوشيد خنك شد و آنچه را در درون پنهان مىداشتند آشكار كردند.
٤٣ - دلسوز ما كجا است؟ برادر كه از ما جدايى گزيد. همراهان، بيدادگرى مىنمايند و روزگار در پريشان كردن ما، به يكدندگى افتاده است.
٤٤ - سرپرست ما درگذشت و شيرمرد روى نهان داشت و كفتارهاى لنگ پيش افتادهاند و با گرسنگى بر سر شيربچگان مىتازند.
٤٥ - فرياد برمىدارد و از رسول خدا پناه مىخواهد: اى جدّ من! كجا
رفت آن سفارشها كه دربارهى نزديكانت كردى؟
٤٦ - يا جدّ لو نظرت
عيناك من حزن ***** للعترة الغرّ بعد الصون و الحشم
٤٧ - مشرّدين عن الأوطان قد قهروا ***** ثكلى أسارى حيارى ضرّجوا بدم
٤٨ - يسرى بهنّ سبايا بعد عزّهم ***** فوق المطايا كسبي الروم و الخدم
٤٩ - هذا بقيّة آل اللّه سيّد أهل ***** الأرض زين عباد اللّه كلهم
٥٠ - نجل الحسين الفتى الباقي و وارثه ***** و السيّد العابد السجّاد في الظلم
٤٦ - اى جدّ من چه شود كه اندوهناكانه ديده بگشايى و خاندان
تابناكت را بنگرى كه پس از آن ارجمندى و آبرودارى، از وطن خويش دربهدر شدهاند و
به آنان زور مىگويند.
٤٧ و ٤٨ - و همه داغدار و گرفتار و سرگردان و خونآلود. پس از آن همه شكوه، بردهوار به بالاى شتران سوارشان كردهاند. كه گويى پرستاران يا بنديان رومىاند.
٤٩ - اين بازماندهى خاندان خداوند و سرور مردمان زمين و زيور همهى خداپرستان است.
٥٠ - فرزندى است كه از حسين مانده و وارث او و سرورى است كه پرستش
خدا و به خاك افتادن در برابر او را در تاريكىها كار خويش شناخته.
٥١ - يساق في الأسر نحو
الشام مهتظما ***** بين الاعادي فمن باك و مبتسم
٥٢ - أين النبي و ثغر السّبط يقرعه ***** يزيد بغضا لخير الخلق كلّهم؟
٥٣ - أينكت الرجس ثغرا كإنّ قبّله ***** من حبّه الطهر خير العرب و العجم؟
٥٤ - و يدّعي بعدها الاسلام من سفه ***** و كان أكفر من عاد و من إرم؟
٥٥ - يا ويله حين تأتي الطّهر فاطمة ***** في الحشر صارخة في موقف الامم
٥١ - وى را به بند كشيده و ميان دشمنانى گريان و خندان، بيدادگرانه
به سوى شام گسيلش داشتهاند.
٥٢ - پيامبر كجاست تا دندانهاى دخترزادهاش را بنگرد كه يزيد از سر كينتوزى با بهترين آفريدگان بر آن چوب مىزند.