دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٣
عبيد اللّه بن حرّ جعفى
عبيد اللّه بن حرّ بن مجمع بن خزيم جعفى از اشراف كوفه و مردى شجاع و از بزرگان قوم خود بود. وى از اصحاب عثمان بن عفان است. پس از قتل عثمان به معاويه پيوست و در جنگ صفين با او بود. پس از شهادت على (ع) به كوفه رفت و در فاجعهى كربلا حاضر نشد.
در منزل «بنى مقاتل» با كاروان امام حسين (ع) مواجه شد و امام (ع) از او تقاضاى يارى كرد. اما او نپذيرفت و گفت: من از كوفه گريختهام كه مجبور نشوم از طرف عبيد اللّه با تو بجنگم و به تو نيز نمىپيوندم كه پايان كار را مىدانم. امام فرمود: «اينك كه به يارى ما اقدام نمىكنى، از خدا بترس و با ما كارزار مكن و از اينجا برو. سوگند به خدا هركس نداى ما را بشنود و ما را يارى نكند، هلاك مىشود.١»
مورّخان نوشتهاند: عبيد اللّه پس از حادثهى عاشورا، پيوسته دريغ مىخورد كه چرا چنان توفيق بزرگى را از دست داد و شعرهايى در اينباره به او نسبت دادهاند. در اشعار او سوزش اين افسوس را مىتوان يافت. گويند اين اشعار به گوش عبيد اللّه بن زياد رسيد و او را خواند ولى عبيد اللّه بن حرّ اجابت نكرد و بر اسب خويش نشست و از كوفه خارج شد و در محلّى كنار فرات اقامت گزيد. چون مصعب بن زبير خروج كرد بدو پيوست و در جنگ با مختار ثقفى او را يارى كرد. مصعب از او ترسيد و او را حبس كرد. پس از مدتى با وساطت عدهاى آزاد شد و جنگجويانى را فراهم كرد و «تكريت» را گرفت و به كوفه حمله كرد ولى عدهاى از سپاهيانش متفرق شدند و او از بيم اسيرى به سال ٦٨ هجرى خود را به فرات انداخت و غرق شد.٢
-*-
١ - فيا لك حسرة نادمت
حيا ***** تردّد بين حلقى و التراقى
٢ - حسين حين يطلب بذل نصرى ***** على أهل الضلالة و النفاق
٣ - و لو أنى او اسيه بنفسى ***** لنلت كرامة يوم التلاق
٤ - مع ابن المصطفى نفسى فداه ***** تولى ثم ودّع بانطلاق
٥ - فقد فاز الاولى نصروا حسينا ***** و خاب الآخرون الى النفاق٣
١ - تا زندهام، حسرت و نامرادى بر من باد، حسرتى كه فضاى سينهام
را پر كرده است.
٢ - وقتى كه حسين (ع) از من در برابر دشمنان و نامردمان يارى خواست.
(در آن روز امام از او خواست بازگشتى به خود داشته باشد تا تمام گناهان و نارواييهاى جانش از بين برود و محو شود)
٣ - اگر من جانم را فدايش مىكردم، در روز بازپسين پيروزمند و كامروا بودم.
٤ - روزىكه با پسر پيامبر وداع كردم، واى بر آن روز!
٥ - آنانكه حسين را يارى كردند، نيكبخت بودند و آنانكه از او روى گرداندند و رهايش كردند، چند چهره و منافق بودند.
***