دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٢٥
٢١ - بأبي القتيل و من
بمصرعه ***** ضعف الهدى و تضاعف الكفر
٢٢ - بأبي الذي أكفانه نسجت ***** من عثير و حنوطه عفر
٢٣ - و مغسّلا بدم الوريد فلا ***** ماء اعدّ له و لا سدر
٢٤ - بدر هوى من سعده فبكا ***** لخمود نور ضياءه البدر
٢٥ - هوت النسور عليه عاكفة ***** و بكاه عند طلوعه النسر
٢١ - پدرم فداى اين كشته و كسىكه با كشته شدنش هدايت ضعيف و كفر
قوى شد.
٢٢ - پدرم فداى آنكه كفنش بافتهى گردوغبار و حنوطش خاك كربلا بود.
٢٣ - پدرم قربان آنكه به خون دلش غسل داده شد كه نه آبى او را بود و نه سدرى.
٢٤ - ماهى كه از بخت و اقبالش سقوط كرد و پس ماه آسمان بر غروب نور جمالش گريست.
٢٥ - لاشخورها بر او يك مرتبه حمله كردند و ستاره نسر در آسمان موقع طلوعش گريه كرد.
٢٦ - سلبت يد الطلقاء
مغفره ***** فبكي لسلب المغفر العفر
٢٧ - و بكت ملائكة السّماء له ***** حزنا و وجه الأرض مغبرّ
٢٨ - و الدّهر مشقوق الرّداء و لا ***** عجب يشقّ رداءه الدّهر
٢٩ - و الشّمس ناشرة ذوائبها ***** و عليه لا يستقبح النشر
٣٠ - برزت له فى زى ثاكلة ***** أثيابها دموّية حمر
٢٦ - دست آزادشدگان كلاهخود و عمامه او را غارت كرد. پس زمين براى
غارت رفتن عمامه او گريست.
٢٧ - و فرشتگان آسمان از اندوه و حزن بر او گريستند و نيز زمين بر او گريه كرد.
٢٨ - و عباى روزگار شكافته شد و شگفتى ندارد كه دنياپرستان عباى او را دريدند.
٢٩ - و خورشيد سربرهنه و موپريشان شد و بر او پريشان كردن موى قباحتى ندارد.
٣٠ - براى او در هيئت و زىّ مادر داغديده بيرون آمد كه لباسهايش از
خون سرخ بود.
٣١ - و بكت عليه المعصرات
دما ***** فأديم خدّ الأرض محمرّ
٣٢ - لا عذر عندي للسّماء و قد ***** بخلت و ليس لباخل عذر
٣٣ - تبكي دما لمّا قضى عطشا ***** لم لا بكى حبّا له القطر
٣٤ - و كريمة المقتول يوجد من ***** دمه على أثوابها أثر
٣٥ - بأبي كريمات «الحسين» و ما ***** من دونهنّ لناظر ستر
٣١ - و بر او معاصرين او خون گريستند پس گونه و روى زمين قرمز
گرديد.
٣٢ - در نزد من عذرى بر آسمان كه از باريدن امساك كرد نيست و براى بخيل عذرى نيست.
٣٣ - خون مىگريد وقتى كه تشنهلب از دنيا رفت پس براى چه از روى محبت بر او اشك نبارد.
٣٤ - و دختر بزرگوار حسين (ع) بر لباسهايش نشانه خون او ديده مىشد.
٣٥ - پدرم به فداى دختران حسين (ع) كه براى آنها حجاب و پوشينهاى
از بينندگان نبود.
٣٦ - لا ظلّ سجف يكتنفن
به ***** عن كلّ أفّاك و لا خدر