دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٠٦
١٥ - تپّهها با سايهى
خود بر پيكر چاكچاكش رحمت آرد و گردباد، جسم عريانش را با دامن محبّت مستور دارد.
١٦ - تهابه الوحش أن
تدنو لمصرعه ***** و قد أقام ثلاثا غير مقبور
١٧ - و مورد غمرات الضرب غرّته ***** جرّت إليه المنايا بالمصادير
١٨ - و مستطيل على الازمان يقدرها ***** جنى الزمان عليها بالمقادير
١٩ - أغرى به ابن زياد لؤم عنصره ***** و سعيه ليزيد غير مشكور
٢٠ - وودّ أن يتلافى ما جنت يده ***** و كان ذلك كسرا غير مجبور
١٦ - وحش بيابان حرمت قربانگاهش شناخت، با آنكه سه روز بر خاك
افتاده بود، گامى پيش نگذاشت.
١٧ - بسا درياى آرام، كه گرداب اجل در پيش دارد و امواج مرگبارش به دنبال است.
١٨ - بسا قهرمانى كه بر روزگار مىباليد و چرخ زمانه به كام مرگش درافكند.
١٩ - زادهى زياد را ناپاكى حسب بر حسين بياشفت، تلاش او در استحكام قدرت يزيد سپاسى برنينگيخت.
٢٠ - خواست جنايت ننگين خود را جبران كند، ولى شكست، قابل ترميم
نبود.
٢١ - تسبى بنات رسول
اللّه بينهم ***** و الدين غضّ المبادى غير مستور
٢٢ - إن يظفر الموت منّا بابن منجبة ***** فطالما عاد ريّان الأظافير
٢٣ - يلقى القنابجبين شان صفحته ***** وقع القنابين تضميخ و تعفير
٢٤ - من بعد ما ردّ أطراف الرّماح به ***** قلب فسيح و رأى غير محصور
٢٥ - و النقع يسحب من أذياله و له ***** على الغزالة جيب غير مزرور
٢١ - دختران رسول را به اسارت بردند، با آنكه نهال دين سرسبز و
خرّم بود.
٢٢ - اگر غول مرگ نجيبزادهاى از خاندان ما در ربود، اين هيولا، چنگ و دندانش هماره به خون رنگين است.
٢٣ - اينك با صفحهى جبين، نيزه دشمن را به جان مىخرد، كه از خاك و خون خضاب بسته.
٢٤ - بعد از آنكه، با قلبى آرام و انديشهى استوار، ناوك سنان را از جبين خود برمىتافت.
٢٥ - غبار ميدان، دامنكشان مىگذرد، گريبان در ماتم خورشيد چاك
زده.
٢٦ - فى فيلق شرق بالبيض
تحسبه ***** برقا تدلّى على الآكام و القور
٢٧ - بنى أمّية ما الأسياف نائمة ***** عن شاهر فى أقاصى الأرض موتور
٢٨ - و البارقات تلوّى فى مغامدها ***** و السابقات تمطّى فى المضامير
٢٩ - إنّى لأرقب يوما لاخفاء له ***** عريان يقلق منه كلّ مغرور
٣٠ - و للصّوارم ما شاءت مضاربها ***** من الرّقاب شراب غير منزور
٢٦ - بر گروهى كه شمشيرشان در گلو شكسته، گويا برقى بود كه برفراز
تپّهها درخشيد.
٢٧ - اى پسران اميّه! تيغ دلاورانى كه عزيزانشان در اقصى نقاط زمين به خون طپيدند، به خواب نخواهد رفت.
٢٨ - شمشير در نيام به خود مىپيچد، سمند تيزگام در ميدان تمرين بىقرار است.
٢٩ - و من به انتظار روزى نشستهام كه بىپروا درآيد و لرزه بر اندام اين فريبخوردگان افكند.
٣٠ - تيغها، هرچند بخواهد بر گردن دشمنان فرود آيد و شراب خون بياشامد.