دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤٣٩
٥ - هم كرام ما عليهم من
مزيد ***** من يمت في حبّهم يمضي شهيد
٦ - مثل مقتول لدى المولى الحميد ***** أحمدي الخلق محمود الفعال١
٥ و ٦ - اينان بزرگوارانى هستند كه فوق بزرگواريشان قابل تصوّر
نيست. هركس در محبّت ايشان بميرد، شهيد محسوب مىشود. چنان شهيدى كه گويى در پيش
مولاى خود كه اخلاقى پسنديده و كردارى ستوده دارد، به خاك و خون غلتيده است.
من أربعة و عشرة أمدادى
***** في ستّ بقاع سكنوا يا حادي
في طيبة و العزي و سامّراء ***** في طوس و كربلا و في بغداد٢
اى شتربان، چهارده تن ياران من (چهارده معصوم) در شش بقعه و آستان
مقدس آرميدهاند كه عبارتند از: مدينه، نجف، سامرا، طوس، كربلا و بغداد.
***
يا ريح إذا أتيت دار
الأحباب ***** قبّل عنّي تراب تلك ألا عتاب
إن هم سألوا عن البهاءيّ فقل ***** قد ذاب من الشّوق اليكم قد ذاب٣
اى باد! چون بر در سراى دوستان مىگذرى از سوى من، بر خاك آن
آستانهاى پاك بوسه زن، هرگاه پرسند كه بهايى را حال چگونه است؟ بگو از شوق
دلباختگى، زار و ناتوان گشته و از بين رفته است.
*** شيخ بهايى پيامبر اكرم (ص) را در خواب ديده و اين خواب را در
شعر زير آورده است:٤
١ - و ليلة كان بها
طالعي ***** في ذروة السّعد و أوج الكمال
٢ - قصّر طيب الوصل من عمرها ***** فلم تكن إلاّ كحلّ العقال
٣ - و اتّصل الفجر بها بالعشا ***** و هكذا عمر ليالى الوصال
٤ - إذ أخذت عيني في نومها ***** و انتبه الطالع بعد الوبال
٥ - فزرته في اللّيل مستعطفا ***** أفديه بالنّفس و أهلي و مال
٦ - و أشتكي ما أنا فيه البلى ***** و ما ألاقي اليوم من سوء حال
١ - در آن شب، شبى كه طالع من در اوج سعد و كمال بود،
٢ - شبى كه عمر وصال آنچه كوتاه بود، گوئيا به اندازه يك باز كردن بند پاى بود.
٣ - آنچنان كوتاه، كه گويى سپيدهدم را به شامگاه پيوستهاند. آرى، شبهاى وصال اينچنين است.
٤ - پس از سختىهاى فراوان كه كشيدم، آن شب چشمان من به ديدار آن بزرگ نايل گشت.
٥ - در آن شب او را در خواب زيارت كردم، او را كه جان و مال خاندانم فداى او باد.
٦ - از سختىها و بلايا بر آستانش شكايت كردم. و سوء حال خود را به پيشگاهش عرضه داشتم.