دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٥٧٥
عبد القادر رشيد الناصرى
عبد القادر رشيد الناصرى به سال ١٣٣٩ ه. ق. برابر با ١٩٢٠ ميلادى در ناصريّه به دنيا آمد و از دورهى متوسطه علاقه به سرودن شعر در او نمايان گرديد. به بغداد رفت و با شاعران بزرگى همچون «محمد مهدى جواهرى» و «محمد حسين الشبيبى» مرتبط گرديد. به او لقب «صعلوك الشعراء» دادهاند. او در راديو و مجلاتى از قبيل «النداء»، «الرائد» مشغول به كار گرديد.
«عبد القادر» در سال ١٣٨٢ قمرى برابر با ١٩٦٢ ميلادى وفات يافت. برخى آثار او چنين است: «ألحان الألم»، «الأسفار»، «خماسيات الناصرى» و «صوت فلسطين». عبد القادر قصيدهاى نيز به نام «اشراقة من نور الحسين (ع)» سروده است١.
-*-
افديك من بطل أبى الاّ
الرّدى ***** او يستقرّ العدل فى الإسلام٢
من به فداى تو شوم كه براى بهپاداشتن عدالت، سازشناپذيرى را
بدانجا رساندى كه جز به زير بار مرگ نرفتى تا عدالت اسلامى را استقرار بخشى.
***
و ارى الدّماء الحمر خير
وسيلة ***** لطهارة الدّنيا من الآثام٣
و خون سرخ تو را مىبينم كه بهترين وسيله براى پاك كردن دنيا از
گناهان است.
***
١ - أمن العدالة أن يذلّ
لغاصب ***** شعب عداد النّجم و الأجرام
٢ - و العصر عصر النّور فيه تحرّرت ***** كلّ الشّعوب و ليس عصر ظلام
٣ - «فمحاكم التّفتيش» دال زمانها ***** و تقوّض «البستيل» بعد قيام
٤ - إلاّ شعوب الشّرق وهى عريقة ***** تنقاد كالانعام للإعدام
٥ - لمّا تزل من وقع سوط عذوّها ***** مرتاعة تبكى بكا الأيتام٤
١ - آيا اين عدل و عدالت است؟ چرا بايد ملتها در برابر غاصبان
خشوع نمايند؟
٢ - اين زمانه دوران نورانيت است كه در همهى ملتها آزاد شدهاند و عصر تاريكى نيست.
٣ - و در زمانىكه دادگاههاى تفتيش عقايد برچيده شده و زندانهاى مخوف باستيل٥ از هم فروپاشيده است،
٤ - هنوز هم مردم مشرق زمين مانند چهارپايان به كشتارگاه رهسپار شوند
٥ - و زير تازيانهى دشمن همچون يتيمان بگريند؟!
***